تبليغاتX
نگارستان
نگارستان
در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم---کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم
ابناء الحكماء(در احوال فرزندان روشنفکران)

تاريخ حكمت را كه ورق مي زني ، گاه نام بزرگاني را مي يابي كه پرورش يافته يك خانواده اند. گاهي نام دو فرهيخته از عالم معرفت را مي بيني كه از يك مادر زاده شده اند ،اما مشرب فكري كاملا جدايي از هم گزيده اند و گاه هر دو ادامه دهنده يك جريان فكري مي باشند.

از اين ميان ، بزرگاني چون فاضلين نراقي را مي توان نام برد كه هر دو بر سبيل واحد ، گام در راه كسب معرفت مي نهند و يا علماي طباطبايي(محمد حسن و محمد حسين طباطبايي) كه هر دو جرعه نوش سنت اسلامي اند. اما در راه ترويج انديشه خويش يكي بذول است و ديگري ممسك.

برخلاف نواده اين بزرگواران (سيد جواد طباطبايي) كه انديشه اي متجددانه را مي پويد و طعنهايي را بر نگرش سنتي وارد مي آورد.همچنين از اين قبيلند خانواده فيلسوفان دشتكي يعني امير صدر الدين و پسرش غياث الدين منصور دشتكي و نوه اميرصدرالدين (موسوم به مير صدرالدين دوم) كه به قول هانري كربن يك سلسله خانوادگي از فيلسوفان به شمار مي آيند. 

 در اين مقال مي كوشم تا انديشه فرزندان سه تن از بزرگان عالم معرفت را كه كوشيده اند چونان پدر،بر صراط حكمت گام نهند بررسي كنم -

ولي رضا نصر

ولي رضا نصر، فرزند دكتر سيد حسين نصر_متفكر سنت گراي ايراني- اسلامي _ است . پسر نيز چونان پدر به مطالعات اسلام شناسانه مي پردازد.وي استاد اسلام شناسي در ارتش امريكاست.

پدر از امر قدسي مي گويد اما پسر از" لوياتان اسلامي" پرده بر مي دارد. پدر انجمن شاهنشاهي فلسفه ايران را به دستور شهبانو فرح پهلوي تاسيس مي كند تا در اين مكان از "جاودان خرد" سخن بگويد و فلسفه اسلامي را ترويج دهد اما پسر گويا خوراك فكري ايالات متحده را براي گسترش تعدي به جهان اسلام فراهم آورده است.

 پدر از "حكمت خالده" سخن مي گويد اما پسر از "هلالي شيعي" سخن مي راند كه مي رود تا جهان را در آتشي قرون وسطايي محو كند . ولي رضا نصر بر اين باور است كه جرياني كه نشات گرفته ازعالم تشيع است و از پاكستان ،سوريه ،ايران و عراق سر بر آورده ، مي رود تا درنزاعي خونين با جهان تسنن،جنگي قرون وسطايي را سامان دهد كه آتش آن، كل جهان را در بر خواهد گرفت.وي به سران آمريكا هشدار مي دهد كه مي بايست در مقابل اين نزاع ايستادگي كرد و از بروز اين درگيري كه ميان تشيع و تسنن است جلوگيري به عمل آورد.و لذاست كه جورج بوش نيز در نطق چند ماه گذشته خود از " هلال شيعي" سخن مي گويد و بيان مي دارد كه ما از هراس چنين نزاعي مجبور به ادامه حضورخود در عراق هستيم تا مبادا آتش خونين درگيري تشيع و تسنن ، ما و كل جهان را فرا گيرد.

احسان شريعتي.

 احسان، فرزند دكتر علي شريعتي است. او كه درس خوانده فرانسه است،كمتر به جانب وطن گرايش دارد. بيشتر تحصيل و عمر او در ديار غربت مي گذرد و از سخنرانيهاي انقلابي پدر را در او كمتر مي توان سراغ گرفت_ واين را به دليل محدوديتهاي ايجاد شده براي او مي توان دانست_.

صبيه هاي دكتر شريعتي ( سارا و سوسن شريعتي) بار مسئوليت برادر را در كشور بر دوش مي گيرند و حضوري فعال تر در عرصه انديشه ايراني ايفا مي كنند. احسان وصيت پدر_ كه او را به تعليم در رشته فلسفه فرا خوانده بود_ جامه عمل مي پوشاند و در راه دانش فلسفه گام مي نهد و از سوربن فرانسه فارغ التحصيل مي شود.

 پدر همواره دل به جانب فلسفه داشته است اما از فلسفه و فلاسفه اي كه توجيه گر وضع موجود باشند همواره بيزاري جسته و آنها را " پوفيوزان تاريخ" ناميده است.لذاست كه گرايش عمده شريعتي به فلسفه اگزيستانسياليسم است و از فلاسفه اگزيستانس واژه " مسئوليت " را اخذ مي كند و در راستاي فهم انقلابي از دين آنرا به كار مي برد . اگر پدر دل به جانب اسلامي انقلابي و ابوذر وار دارد اما پسر ، گذار از اين نگرش از اسلام را بيان مي دارد و پيمودن راه شريعتي را نهفته در نگاه شريعتي به اسلام مي داند و از ادامه مسير پدر بر سبيل بصيرت و بينش (و نه صرفا روش) در انديشه او سخن مي گويد.

 سروش دباغ

سروش دباغ ، فرزند دكتر عبدالكريم سروش است. وي نيز مانند پدر، تحصيل را در رشته داروسازي و سپس در فلسفه علم دنبال مي كند. دباغ ، آيين پدر را در آيينه مي نهد و كتاب "آيين در آيينه" را در باب انديشه هاي پدر مي نگارد تا خود را درس آموخته مكتب پدر معرفي كند. وي گويي بر نقاط مغفول مانده و ناديده گرفته شده در انديشه پدر وقوف دارد لذا بر دو نكته ، اخلاق و زبان جهد بليغ مي ورزد. دو رويكردي كه مي توان گفت ،پدر گاه از آن غفلت كرده است.

دباغ بحث از زبان را با موشكافي هاي دقيقي كه در انديشه ويتگنشتاين آموخته به كار مي برد اما دكتر سروش با بيان ادبي شگفت انگيز خود،گاه از ساحت ارجاعي كلام عدول مي كند و به دامان حيث ادبي مي غلطد .به گونه اي كه خواننده را مسحور سحر كلام شگفت خود مي كند و از توجه به صدق و كذب باز مي دارد.

اما اخلاق، جنبه ديگري است كه دباغ بر آن تاكيد مي ورزد و خالي بودن فلسفه اخلاق را در انديشه پدر_ متناسب با پروژه عظيم روشنفكري او_به چالش مي كشد و شايد رويكرد پدر را به گونه اي اخلاق عارفانه نمي پسندد

دباغ كه در محضر پدر تلمذ كرده، از عرفان اسلامي نيز سخن مي راند. اگر پدر دل به جانب پوپر دارد اما پسر دلباخته انديشه ويتگنشتاين است. اگر پدر از مولوي به عنوان اسوه عارفان سخن مي گويد،پسر اما برانديشه سهراب سپهري نيز تاملي مي كند و كتابي را در باب سپهري به رشته تحرير در مي آورد.

 دباغ اينك در "مو سسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران " مشغول به تدريس است ،مكاني كه سالها پيش حضور پدر را بر نتافت و مهر عزلت نشيني بر وي نهاد. ________________________________________

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 19:1  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin