قوه خیال در حسین شریعتمداری به فربهی کامل رسیده است.سر مقاله های او در کیهان این نکته را بر ما روشن می کند.افسانه پردازیهای او خبر از ارتقاء او به عالم کبیر خیال می دهد_عرصه ای که هیچ محدودیتی بر نمی تابد_.
زمانی که اکبر گنجی اعتصاب غذا کرده و در بیمارستان بستری بود،شریعتمداری بر اساس تخیلات پرورش یافته خود،از واقعه ای حکایت می کرد که طی آن شیرین عبادی از پشت بام بیمارستان و از راه دریچه وارد اتاق گنجی شده و او را ترغیب به اعتصاب غذا کرده بود.این کیهان نشینِ کیهان نویس در ایام انتخابات نیز بار دیگر از عالم خیال خویش تحفه ای به ارمغان آورده بود.او سید محمد خاتمی را نهیب داده بود که مبادا نامزد انتخابات شود،چرا که اصلاح طلبان سرنوشت "بی نظیر بوتو" را برای وی پیاده می کنند و او را ترور خواهند کرد.تخیلات شریعتمداری تار و پود نوشتارهای وی را در بر می گیرد.طبق همین اصل بود که او افتخار کسب بهترین نویسنده منتقد دولت را از دستان هم فکر خود در راس حاکمیت یافت.
سخنان شریعتمداری اما چندان بی پشتوانه نیست.خیال پردازی سکه رایج تفکرات ایرانی را شامل می شده است.فیلسوفان اسلامی برای قوه خیال جایگاه عظمایی را در نظر می آوردند تا جایی که صدرالمتالهین،معاد جسمانی که یکی از مباحث کلیدی فلسفه اسلامی است را با توسل به عالم خیال اثبات می کند.دانشجویان فلسفه نیز بحث از عالم خیال را بسیار جدی گرفته اند و پایان نامه های زیادی را در این باب نگاشته اند.معمولا افسانه های جوامع غربی برای بیداری و تحرک و پویایی بیشتر،طرح می شود.اما این خیال پردازیها و افسانه سراییها به تعبیر ابوالفضل بیهقی در ایرانیان برای در خواب کردن بود و نه تاریخ بیداری .جواد طباطبایی این خیال اندیشی ایرانیان را یکی از عوامل انحطاط اندیشه ایرانی می داند.او می گوید خیال اندیشی مزمن ایرانیان ،آنان را از واقعیتها و مناسبات اجتماعی به خیالی از آن مناسبات سوق داده است.علی شریعتی نیز بارها بیان می کرد که ما یا در حسرت گذشته ایم و یا به امید آینده.و این سخن به خیال اندیشی بیشتر ایرانیان حکم می کرد.اساسا جامعه ما نیز آنقدر که با تخیلات خویش سرمستند،با واقعیت چندان میانه ای ندارند.شاید به نتیجه نرسیدن جهد صد ساله ایرانیان در راه دست یابی به مشروطه نیز ریشه در این خصلت ایرانیان داشته باشد.
دانش فقه ما که تمامی علوم امروزین جامعه را تحت تاثیر خود قرار داده است نیز از خیال پردازی به دور نمانده است.آیت الله بروجردی در باب این دانش گفته بود که فقیه هیچ نظری به کشف و اکتشاف واقعیات ندارد.بلکه تنها در پی آن است که حجت های فقهی و اصولی را از بطن روایات استنباط کند.این سخن آیت الله پرده از سخن مهمی می گشود و آن اینکه دانش فقه نیز با خیال پردازی و عدم التفات به واقعیت گره خورده است.
تصور می کنم تا این رویکرد خیال پردازانه از اندیشه جامعه فکری ما رخت بر نبندد،دست یابی به دستاوردهای جامعه جدید عمل سهلی نباشد.حسین شریعتمداری اما در این وادی به یک الگو بدل شده است.تحقیقات علمی که در باب عالم خیال صورت می گیرد باید عطف عنانی هم به این مصداق تام داشته باشند.
احمد اکبر پور داستان نویس معاصر ،کتابی دارد به نام "مردمان عصر پنجشنبه".در این کتاب از مردمی نام می برد که تمامی تفریح و سرگرمیشان آن است که عصرهای پنجشنبه در قبرستان حاضر می شوند و برای رفتگان خود فاتحه می خوانند.مکانی که به مثابه سینما یا پارکی است که یک اجتماع عمومی را تشکیل می دهند و مردم به درد دل با هم می پردازند.
حضور در قبرستان اگر چه در سنت شیعی ما مورد تاکید قرار گرفته است اما رفته رفته به یک فرهنگ نیز بدل شده است.عموما در شهرهای مذهبی ،مقابر عدیده ای وجود دارد.شخصیت عظیمی که در مکانی مدفون است و گرداگردش پیروان و دوستدارانش نیز خفته اند.قم نیز از این قاعده مستثنا نیست.بزرگان مکتب تشیع که گرداگرد حرم حضرت فاطمه معصومه (س)آرمیده اند.

قبر او معمولا شلوغ است.آیت الله شریعتمداری در اتاقی مدفون است که بسیاری از بزرگان ترک زبان نیز در اطراف او به خاک سپرده شده اند.می گفتند روزی که آیت الله را به خاک سپردند،این مکان یکی از جاهای نامناسب قبرستان محسوب می شد.اما امروز این گونه به نظر نمی رسد.گروه گروه مردم -که علی الاغلب ترک زبان هستند- بر مزار او حاضر می شوند.آیت الله در اواخر عمر بر اساس اتهام کودتایی که بر او وارد کردند مورد بی مهری حاکمیت قرار گرفت.اتهامی که بعدها آیت الله منتظری در خاطرات خود،آن را ساخته حاکمیت خواند و دامان شریعت مداری را از آن بری دانست.آیت الله شریعتمداری همچنین در مقابل اقدام حکومت پهلوی که حکم به اعدام آیت الله خمینی کرده بودند مقاومت کرد و مانع قتل آیت الله خمینی شده بود.

در اطراف قبرستان هم اتاقهایی وجود دارد که یک خاندان برای خود تهیه کرده اند و همگی در آن آرمیده اند.سید محمد حسن طباطبایی برادر علامه طباطبایی نیز در یکی از این اتاقها در قبرستان نو به خاک سپرده شده است.بر خلاف علامه که قبرش در حرم است و معمولا افراد زیادی بر مزار او حاضر می شوند اما محمد حسن در گوشه ای از قبرستان نو آرمیده است و بسیاری مکان دفن او را نمی دانند.علامه حسن زاده در مورد این دو برادر گفته بود که هر دو دریای علمند اما یکی بذول است(علامه طباطبایی) و دیگری کتوم(محمد حسن).این هر دو از لحاظ معرفت و دانش یکسان بودند اما علامه علم خود را تا حدی بیان می کرد اما محمد حسن مهر بر دهان نهاده بود و دم بر نمی آورد.
مزار سید جواد ذاکر هم در همین قبرستان است.قبراوهم اغلب شلوغ است.دوستدارانش معمولا نوارهای مداحی او را بر سر مزارش گوش می دهند.
در گوشه گوشه قم افراد بزرگی آرمیده اند.قبر عبدالرزاق لاهیجی_داماد ملاصدرا و صاحب کتاب گرانسنگ شوارق الالهام_ در پیاده رو خیابان ارم قرار دارد.در کنار پاساژی که محل تردد کثیری از مردم هم می باشد.

از آنجا که مردم ما همواره به دیده احترام به درگذشتگان می نگرند باعث شده که با دیدن قبری که تصور می کنند از بزرگان است اغلب به دعا و راز و نیاز بپردازند.عکس فوق مکان دفن کسی نیست .محلی است که برای کبوتران حرم دانه می ریزند اما از آنجا که به سیمای یک قبر در آمده و اطراف آنرا حصار کشیده اند و در صحن بزرگ حرم نیز قرار دارد،باعث شده زائرینی که اطلاع ندارند نیز به گرد آن می آیند و به قرائت فاتحه می پردازند.
هر مقامی را ادبی است.عارفان در ترسیم ادب سلوک مقام عظمایی را برای اشک ریزی در نظر آورده اند.مصحف شریف آنگاه که در ادب مقام توبه سخن می گوید،داستان یوسف(ع) را پیش می کشد و برادران یوسف را به توبه می خواند که: فجائو اباهم عشاء یبکون.به نزد پدرتان بازگردید،شبانگاهان روید و با چشمان گریان نزد او حاضر شوید.باید به نزد پدر حقیقی بازگشت ،شبانگاهان و با چشمانی آشک آلود چنین کنی تا انابه تو مقبول گردد . اشک چشم از شرایط قبولی توبه است.
علامه طباطبایی در بیان مقام عظمای اشک ریزی چنین گوید که:همانگونه که در جهان تکوین،عرش و فرش هست،در هستی انسان نیز عرش و فرش وجود دارد.فرش انسان،طبیعت او و عرش وی،قلب و روح اوست.قلب المومن عرش الرحمن.این عرش ،مانند عرش الهی که بر آب استوار است(و کان عرشه علی الماء)باید بر آب استوار باشد،آبی که عرش انسان بر آن استوار است،اشک است.
گفتی آن آب را که عرش بر اوست اشک کروبیان همی یابم
کیرکگور فیلسوف ایمان گرای دانمارکی هم در اثر ماندگار خود_ترس و لرز_ آورده است که :پیراهن زهد را هرکسی بایست که برای خود بدوزد.نخ این لباس با اشک رشته شده،با اشک ،سفید شده ،با اشک دوخته شده با این همه از آهن و پولاد بهتر محافظت می کند.
احمد زید آبادی به 7 سال حبس قطعی محکوم شد.حکم او در حالی داده شده است که هیچ دادگاهی برای وی تشکیل نشد.در دادگاههای علنی به اصطلاح حوادث بعد از انتخابات ،تنها تصویر نگران او در میان دیگر اصلاح طلبان دیده می شد اما هیچ گونه دفاعیه و یا مصاحبه ای از او در رسانه ها دیده نشد.

زید آبادی از فعالین ملی مذهبی است.نخستین بار که او را دیدم،در جلسه هفتگی منزل حبیب الله پیمان بود.من که برای اولین بار به این جلسه رفته بودم در دید حاضرین، نا آشنا می نمودم.جلسه ساعت 9 قرار بود که آغاز شود.من که به علت ترس از تاخیر قدری زودتر به منزل دکتر رسیده بودم،بیرون از خانه منتظر ماندم تا اینکه فردی که پیش از جلسه با دکتر پیمان قرار ملاقات داشت به آنجا رسید. به همراه او داخل منزل شدیم.به مرور ،افراد دیگری هم آمدند اما از آنجا که حاضرین مرا نمی شناختند،چندان توجهی نمی کردند و با هم به گفتگو می پرداختند.من هم آرام و مظلوم در گوشه ای نشسته بودم .ناگهان احمد زید آبادی را دیدم که وارد شد.برخی از حاضرین به استقبال او رفتند.من هم بلند شدم و ایستادم.زید آبادی در حلقه دوستان خود بود و من در کناری ایستاده بودم.زید آبادی که گویی مرا دیده بود،به سمتم آمد و چون می دانست که تازه واردم،بسیار تحویلمان گرفت و خوش آمد گفت.این عمل زید آبادی بسیار برایم دلچسب بود و هنوز که مدتهاست از آن واقعه می گذرد،از خاطر نبرده ام.اساسا متفکران ملی مذهبی افرادی بسیار اخلاقی هستند.سابقا مشابه چنین برخوردی را از تقی رحمانی_دیگر اندیشمند ملی مذهبی_ نیز دیده بودم.تصور می کنم کمترین غروری در آنها وجود ندارد.از شاگردان مکتب مهدی بازرگان ،جز این هم نمی توان انتظار داشت.
بار دیگر زید آبادی را در حسینیه ارشاد دیدم.یکی از شبهای قدر بود.میانه های سخنرانی بود، او عبارتی از نهج البلاغه را می خواند که ناگاه بغضش ترکید و اشکش جاری شد.این لطافت روحی زید آبادی بسیار برایم دلنشین بود و می توانم اعتراف کنم که تا حدی مرا شیفته خود کرده است.زید آبادی از متخصصین در مسائل فلسطین و لبنان است.اطلاعات وسیعی نسبت به مسائل فلسطین دارد تا حدی که به جزئیات و ریز مسائل این منطقه نیز التفات دارد.او در مسائل و تحلیلهای سیاسی خود نیز فردی معتدل و میانه رو محسوب می شود.تحلیلهای سیاسی او بسیار میانه روانه به حساب می آید تا جایی که بعضا با نقد نزدیکان خود مواجه شده است.
او امروز اما بار دیگر در زندان محبوس است،مکانی که خانه دوم ملی مذهبیها محسوب می شود.به امیدی که هر چه سریعتر از بند به در آید و از نعمت حضورش بهره مندمان کند.