تبليغاتX
نگارستان
نگارستان
در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم---کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم
گناه نابخشودنی سلطنت

محمد رضا علیزمانی به اعدام محکوم شد.جرم او اعتقاد به نظام سلطنت بود.سلطنت طلبی به جرم نا بخشودنی جامعه ما بدل شده است.چیست این معصیت نا بخشودنی  اعتقاد به سلطنت؟

با رجوع به اندیشه های قدمای از فلسفه می توان دریافت کم نبوده اند افرادی که سلطنت را به عنوان تئوری دینی پذیرفته اند.تا جایی که سید حسین نصر می گوید تئوری سلطنت اندیشه غالب فیلسوفان اسلامی بوده است.در باب تلازم دین و سلطنت حتی آورده اند که سلطان و دین چنان محتاج یکدیگرند که یکی بدون دیگری استوار نخواهد بود(ابن قتیبه دینوری)دین اساس بوده است و سلطان نگهبان(ابوالحسن ماوردی-ابو علی مسکویه رازی)سلطان،عامل حفظ بیضه اسلام بوده و نظم و آرامش در جامعه اسلامی با وجود او بود که حاصل می آمد(داوود فیرحی)حتی وجود سلطان در زمین را به سان وجود خداوند برای نظم عالم ضروری می دانسته اند و به مقایسه نظم سلطانی در زمین با تدبیر خدا در گردش کیهان می پرداختند.(ابن ولید طرطوشی،سراج الملوک)سلطان در عرف شرع کسی است که بر مسلمانان مستولی باشد به حکم شوکت و علما گفته اند واجب است طاعت امام و سلطان در هر چه امر و نهی کند(فضل ابن روزبهان خنجی،سلوک الملوک)غزالی با همین مبنا وجود پادشاهان سلجوقی را می پذیرفت.ابوالحسن ماوردی،امام محمد غزالی،ابن خلدون و فضل بن روزبهان خنجی از سرآمدان اندیشه سلطنت طلبی بوده اند.ابویعلی محمد الفراء در باب اندیشه سلطنت حتی کتاب الاحکام السلطانیه را نگاشت.

اندیشه سیاسی سلطنت طلبی اما تئوری مقبولی در دوران معاصر محسوب نمی شود.اساسا فلسفه های سیاسی دوران جدید حول محور "چگونه حکومت کردن" است،برخلاف اندیشه قدما که به "چه کسی حکومت کردن" می اندیشند.لذا فلسفه سیاسی ای که برآنند تا مشخص کنند چه کسی می بایست حکومت کند نمی تواند اندیشه مورد اعتنایی در دوران معاصر باشد."هانا آرنت" فیلسوف سیاسی آلمان می گفت ما در سیاست حق از پیش تعیین شده نداریم.یعنی هر اندیشه ای که در سیاست ،حق را ابتدائا برای شخص تعیین می کنند آن نظامها به دیکتاتوری می انجامد.

هدفم نقد و بررسی جامع نظامهای سیاسی نیست.(توان آن را هم ندارم)تنها بر آن بودم تا بیان کنم فلسفه سیاسی اسلام هم، گاه با اندیشه سلطنت طلبی پیوند خورده است.آیا همان حکمی را که امروز برای قائلین به چنین اندیشه ای در نظر می گیرند آیا برای فردی چون امام محمد غزالی هم متصور می دانند؟اینکه امروز سلطنت طلبی امری مذموم و قبیح شمرده می شود را می بایست به روند سیاسی ای که این نظریه طی کرده است مربوط دانست و نه به ذات چنین اندیشه ای.امید می برم که ظرفیت حاکمیت قدری فراختر گردد و هر اندیشه ای را با اندیشه پاسخ گوید.

 

|+| نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:10  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جامه روحانیان


"لباس روحانیت را به کناری نهادم تا دست خود را به طلب کسب معرفت همواره دراز دارم".محمد مجتهد شبستری _روشنفکر معاصر ایرانی_ با بیان این جملات ،خلعت روحانیت را به کناری نهاد و به جامه جسمانیان در آمد.نگاه روشن اندیشانه او به اسلام و مشخصا رویکرد هرمنوتیکی او به قرآن ،عاملی بود تا دانشجویان ایرانی ،حسرت حضور او در دانشگاه را همانند دیگر  همفکرانش بر دل نهند.شبستری گویی جامه روحانیت را خلاف مشی فکری خود می دید.

محسن کدیور،دیگر روشن اندیش ایرانی نیز اگر چه وعده داده بود که تا زمان حیات آیت الله منتظری خلعت روحانیت را به تن خواهد داشت اما او نیز به متفکران خارج نشین پیوست و جامه روحانیان از تن به در کرد.پیش از این دو ،حسن یوسفی اشکوری نیز محکوم شد تا لباس روحانیت را به در آورد.او نیز گویی چندان تعلقی به قبا و عبا نداشت و جامه ای  با آستین های کوتاه به تن می کرد و در محافل علمی حاضر می شد.محمد جواد اکبرین دیگر روحانی اصلاح طلب هم جلای وطن کرد و به لبنان مسکن گزید اما بدون لباس روحانیت.پیش از اینها نیز سید یحیی یثربی به تعبیر خود برای دوری از تبخدر و غرور کاذب ،با این جامه وداع کرده بود.

در عالم مسیحیت نیز این رویه وجود داشته است."لوتر" و "کالون"  از روحانیون مسیحی ،پس از گرایش فکری جدید خود ،از جامه کشیشی به در آمدند.دان کیوپیت_ نویسنده کتاب دریای ایمان_نیز به تاسی از لوتر چنین کرد.

اما از سوی دیگر روحانیت سنتی است که بر تلبس به لباس روحانیت تاکید می ورزد.محمد تقی مصباح یزدی از روحانیون سنتی است که اگر چه طلاب خود را به ممالک غربی هم می فرستد اما شرط ورود به موسسه عظیم تحت حمایتش را تقیّد به لباس روحانیت می داند.اخیرا نیز موسسه او کتابی را به چاپ رسانده که در آن بایدها و نبایدهای لباس روحانیت را بیان می کند.

به نظر می رسد ،روشن اندیشان روحانی ،یکی پس از دیگری با جامه مرسوم حوزوی وداع می کنند و این روند در حال فراگیری است.از همین رو بود که در اعتراضات بعد از انتخابات،بارها این شایعه شنیده شد که مهدی کروبی نیز جامه روحانیت به در آورده و دیگر تقیّدی بدان ندارد.اغلب طلاب جوانتر هم که با تفکری غیر سنتی پا به عرصه حوزه می گذارند از به تن کردن قبا و عبا گریزان شده اند.قبا و عبایی که آیت الله خمینی آنرا مقدس می دانست و در پرسش سئوالی که برخی از روحانیون را به اعمال خلاف اجتماعی محکوم می کرد،پاسخ داده بود که اینها دزدها و متخلفینی هستند که جامه روحانیت به تن کرده اند.آیت الله با این سخن تمامی روحانیون را مصون از خطا خوانده بود.سخنی که به تعبیر پوپر،ابطال ناپذیر و غیر علمی می نمود.

تاریخ اسلام اما قهر کردن با جامه روحانیت را کمتر به خاطر دارد.ملاصدرای شیرازی که با فقهای زمانه در ستیز بود،عزلت نشینی در کهک را برگزید اما از خلعت روحانیت به در نیامد.نائینی و محمد کاظم خراسانی از روحانیون مشروطه نیز تقید به تلبس خود را هیچ گاه به جفای زمانه نفروختند.

به نظر می رسد که رفته رفته جامه روحانیت تنها بر تن قشر معدودی از روحانیان که گرایشی سنتی را می پسندند محدود گشته است.لباس روحانیت بر قامت روحانیتی است که نسخه غالیانه و عامیانه ای از تشیع را برای بشر معاصر به ارمغان می آورد و چنین است که تشیع در جهان معاصر ،آن پویایی سابق را از دست داده است.مکتبی که به آزاد اندیشی و استقلال طلبی شهره بود و به تعبیر آیت الله خمینی از در و دیوار فیضیه تا خاکریزهای جنگ نشان از آزاد اندیشی روحانیون داشت را غباری فرا گرفته است که نه گرهی می گشاید و نه دلی می رباید.

جنبش سبز ایران در ایام انتخابات،رهبران خود را می خواند تا پرچم ایرانشان را باز پس گیرد.بعدها نماز جمعه و روز قدس را با همین شعار باز پس گرفتند.شاید امروز مجاهدتی عظیم تر و عالمانه تر لازم است تا لباس روحانیت را نیز با همین شعار به جایگاه نخستینش باز گردانند.   

|+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:30  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin