تبليغاتX
نگارستان
نگارستان
در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم---کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم
جدال بی فرجام


در آستانه سال نو ،شیخ جعفر سبحانی بار دیگر به پاسخ گویی شبهات دینی پرداخته است.سال گذشته در همین ایام بود که مجادله آیت الله با عبدالکریم سروش بر سر مسئله وحی به اوج خود رسیده بود و هفت سین معرفت ایرانی با حضور سبحانی و سروش طراوت بیشتری یافته بود.مناظره ای که با قهر آیت الله و دلگیری او از سروش نافرجام ماند.
جعفر سبحانی مجتهد شبستری











امسال نیز این مرجع تقلید با نگارش ردیه ای بر سخنان شبستری به واکاوی و ریشه شناسی اندیشه های شبستری پرداخته و از مارکسسیم بودن نظرات او سخن رانده و آنرا برگرفته از کلام مسیحی و دانشنامه کاتولیک دانسته است.

به نظر می رسد باز هم خلط میان انگیزه و انگیخته دامان متفکرین ما را گرفته است.جناب سبحانی به جای پاسخ گویی به پرسشها (به تعبیر آیت الله شبهات) ،به واکاوی ریشه های فکری شبستری پرداخته اند.

اساسا برخورد جامعه دینی ما با چنین پرسشهایی همواره با دیده انکار بوده و ابتدا به بررسی ریشه های به ظاهرمنحوس آن می پردازند و مهر بطلانی بر آن تفکر نامبارک می نهند و بدین وسیله حکم بر رد اندیشه مطروحه نیز می دهند.

در نظرات اخیری که روشنفکران دینی ما مطرح می کردند نخستین پاسخی که شنیده می شد آن بود که این نظرات ،نظرات جدیدی نیست و سابقا هم بیان شده است.

اولا: بالفرض که این نظرات هم سابقا بیان شده باشد، مگر مدافعان سخن تازه ای می گویند؟مگر جز اقوال خواجه نصیر و علامه حلی و شیخ مرتضی انصاری و علامه مجلسی سخن دیگری بیان می شود؟

آیا می توان این گونه بیان کرد که فی المثل علامه طباطبایی تکرار مکررات کرده و سخنان صدرای شیرازی را بازگو می کرده است؟بر اساس چنین نگرشی ،هیچ اندیشه ی جدیدی در عرصه دینداری مطرح نمی شود و معرفت دینی بدل به مردابی شده است که دیگر عطر افشانی نمی کند و دلی نمی رباید.

ثانیا نمی توان پذیرفت که مبانی فکری متفکران این دوران با بنیان اندیشه قدما برابری می کند.نمی توان اندیشه های کسی که به تاثیر ذهنیت بر عینیت باور دارد با آنکه چنین قولی را نمی پذیرد یکسان دانست،هر چند نتایج یکسان باشد.

نمی توان چنین تصور کرد که قائل به هرمنوتیک متن با اندیشه ای که چنین مبنایی را نمی پذیرد برابر است.نمی توان دوران پس از توماس کوهن و نظریه گذار پارادایمها را با اندیشه های قبل از آن یکی دانست.

به نظر می رسد اندیشه های آیت الله سبحانی و محمد مجتهد شبستری از دو مبنای متفاوت تغذیه می کند.یکی از مبانی فکری مدرن بهره می برد و دیگری همچنان دل در گرو سنت دارد.یکی از نظریه "بلیک" در شناخت خداوند سود می جوید تا آنرا برای بشر جدید فهم پذیر کند و دیگری همچنان بر برهان نظم دلیل می آورد.

برای فهم پذیر کردن اندیشه ها ابتدا می بایست ،مبانی آن تفکر را در نظر آورد و آن را مورد مداقه قرار داد و سپس بحثهای روبنایی و نتایج آنرا به مباحثه گذاشت.

به نظر می رسد آیت الله سبحانی و محمد مجتهد شبستری با دو مبنای متفاوت گام در مناظره ای می نهند که هیچ سرانجامی نخواهد داشت.

|+| نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 23:34  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
برای وحدت اسلامی


کمتر از ده روز پس از آنکه در قم مراسم در گذشت خلیفه دوم را جشن می گیرند،در ایران هفته وحدت میان شیعه و سنی بر گزار می شود.نخستین بار به توصیه آیت الله منتظری بود که رهبر انقلاب روزهای ما بین 12 تا 17 ربیع الاول را که اختلاف بر سر زمان تولد پیامبر اسلام است مغتنم شمردند و آن را بهانه ای برای وحدت شیعه و سنی دانستند.

 

اساسا فرهنگهایی که قرابت بیشتری دارند گویا در دل، اختلافات دامن سوز تری با هم می ورزند.در نظر بگیرید اختلافی که میان کاتولیکها و پروتستانها وجود دارد.و یا اختلافی که میان دو قبله ای که در یک منطقه زندگی می کنند بسیار بیشتر است از اختلافی که میان دو قبیله دور از هم وجود دارد.تشیع و تسنن هم به عنوان دو فهم از اسلام از این قاعده مستثنی نبوده اند.لذا عالمان دینی کوشیده اند تا این تعارض را قدری تعدیل کنند.در عالم اسلام بزرگانی به تقارب میان این دو نحله کوشیده اند .سید جمال الدین اسد آبادی ،علامه شرف الدین ،آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء،شیخ محمد عبده و آیت الله بروجردی از بزرگان این طریق بوده اند.

در زمان زعامت آیت الله بروجردی به عنوان مرجعیت عام شیعیان بود که "دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه" به همت جمعی از روشنفکران شیعه و سنی تاسیس شد.و برای اولین بار پس از چندین صد سال در زمان ایشان بود که بین زعیم روحانی شیعه و سنی (-شیخ عبدالمجید سلیم -و پس از فوت سلیم با شیخ محمود شلتوت مفتی مصر )روابط دوستانه ای برقرار شد.

نامه های رد و بدل شده میان آیت الله بروجردی و عبدالمجید سلیم بسیار مکرر و دوستانه بود.شهید مطهری درباره دلبستگی آیت الله بروجردی به وحدت اسلامی و دارالتقریب ،این گونه بیان می کردند که"معظم له را نباید گفت نسبت به این مساله علاقه مند بود.بلکه باید گفت عاشق و دلباخته این موضوع بود و مرغ دلش برای این موضوع پر می زد".مطهری همچنین نقل می کند که از دو منبع موثق شنیدم که در حادثه قلبی اخیر که برای آیت الله پیش آمد و به فوت ایشان منجر شد ایشان در همان حال کسالت و بعد از به هوش آمدن قبل از آنکه توجهی به حال خود کنند و در این مورد حرفی بزنند،موضوع تقریب و وحدت اسلامی را طرح کردند و گفتند "من آرزوها در این زمینه داشتم".

 تفکر آیت الله بروجردی در باب دین چنان هوشمندانه بود که نمی پسندیدند کوچکترین گردی بر دامان دین نشیند.صادق طباطبایی در کتاب خاطرات خود اینگونه بیان می کند "در یکی از روزهای بهار سال 31 که نوجوانی 9 ساله بودم ،گروهی از طلبه های جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند.... نواب صفوی و یارانش قصد دیدار با آیت الله بروجردی را داشتند که ظاهرا ایشان آنها را نپذیرفته بودند.از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیت الله بروجردی علت این رفتار را از ایشان پرسیده بودند که چرا این افراد را به حضور نپذیرفتید ؟ایشان در جواب می گویند "این آقایان می خواهند شاه را بردارند و امثال شما (روحانیان )را جایگزین اوکنند.شخصی که ظاهرا مرحوم آیت الله کبیر از علمای بزرگ و از فقهای برجسته بوده است می پرسد ،مگر چه اشکالی دارد؟آیت الله بروجردی پاسخ می دهد که بزرگترین اشکال آن است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم می افتد ،با این اسلحه می شود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید ،اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم می اندازید .با این اسلحه نمی توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می شود".آیت الله بروجردی اینچنین از پایمال شدن ایمان مردم می هراسید.

در عالم سنت هم شیخ محمود شلتوت ،آن زمان که ریاست دانشگاه الازهر را در 1958 به عهده گرفت ،فقه شیعه را در جنب دروس فقه مذاهب چهارگانه تسنن قرار داد.

وی بر آن بود تا مکتب شیعه را به اهل سنت معرفی کند وی بر تفسیر مجمع البیان طبرسی که عالمی شیعی بود مقدمه ای نوشت و آن را با پاورقی های علمای الازهر به چاپ رساند .

او همچنین قائل به فقه تطبیقی یا فقه مقارن مشتمل بر فقه شیعه و سنی در دانشگاه الازهر بود .

از اقدامات مهم شیخ محمود شلتوت در دانشگاه الازهر صدور فتوای تاریخی مبنی بر جواز پیروی از مذهب شیعه ی امامیه بود. او در مقاله تاریخی خود در این باره می نویسد " به هنگام ریاست دانشگاه الازهر فرصتی فراهم شد تا فتوای دائر بر جواز پیروی از مذاهب ریشه دار و اصیل اسلامی- که شیعه دوازده امامی هم جزء آنهاست -صادر نمایم ."

عبد الکریم سروش نیزاین نظریه شیخ الازهر را ارج می نهد و معتقد است که در عالم اهل سنت تنها شیخ شلتوت است که قائل به تبعیت از فقه شیعه است و در عالم تشیع هم تنها سروش است که چنین نظریه ای را بیان کرده است .

اما به نظر می رسد تعصبات مذهبی میان اهل سنت و تشیع روز به روز بیشتر شده است ، هرچند که عالمان اهل سنت گاه افراطگری های بسیار کرده اند و حکم به حلال بودن خون شیعه هم داده اند اما در عالم تشیع نحوه ای اعتدال بیشتری وجود دارد . هرچند که به صورت رسمی از اهل سنت برائت جسته نمی شود اما همواره محافل دینی شیعیان نیز آمیخته به طعنه و کنایه هایی است که خلفای اهل سنت را نشانه می رود . چند روز پیش آقای فاطمی نیا در بزرگداشت آیت الله بهاءالدینی با ذکر مناقب حضرت فاطمه زهرا (س) آن حضرت را واسطه استجابت ادعیه همه ائمه دانست و خشم فاطمه (س) را برابر با خشم خداوند دانست و این عبارت را از اوثق روایات شیعه و سنت دانست و گفت کسی که خشمش برابر با خشم خداست اگر بر کسی نفرین کند دیگر چه خواهد شد و مراد ایشان هم که کاملا مشخص می نمود .

هرچند که نزاع عالمان بیشتر و بیشتر می شود در عرصه سیاست نیز بد سلیقگی های بسیاری وجود دارد .

هیچکدام از سران حکومتی ما را از اهالی سنت تشکیل نمی دهند. حتی در مناطق سنی نشین ما هم کمتر مسئول ارشدی را می توان سراغ گرفت که سنی باشد . سالها در استان زاهدان مراسمی را مسجد "علی ابن ابی طالب " در روز عید غدیر برگزار می کرد که همراه با جوایز گرانبهایی بود که تمامی نگاه ها را به خود جلب می کرد .

چند سال پیش یکی از دوستان به قصد زیارت اماکن متبرکه به ایران آمده بود .سراغ اولین مکانی را که می گرفت مقبره ابولولو (قاتل عمر خلیفه دوم)بود.هنوز هم در قم و بعضا در دیگرشهرستانها ۹ ربیع الاول را به مناسبت قتل عمر جشن می گیرند و مدعی می شوند که از چنین جلساتی حاجت خویش را نیز برآورده دیده اند.در این روز خیابانهای قم رنگ قرمز بسیار جلب توجه می کند.همچنین پارچه نوشته هایی  را می بینی که خود را هیئت "محبین المحسن "می خوانند.

به نظر می رسد تا رسیدن به وحدت عملی راه زیادی در پیش است .

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:22  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به بهانه سالگرد آیت الله بهاءالدینی

این روزها در و دیوار قم مزین به تصاویر و نام آیت الله" سید رضا بهاءالدینی" است.

آیت الله بهاءالدینی از عرفای برجسته معاصر است.وی در 1327 ه. ق در خانواده ای به دنیا آمد که پدر، خادم آستانه مقدسه فاطمه معصومه "س" بود و مادر از نوادگان صدرالمتالهین شیراز و آشنا با سیر و سلوک معنوی.

سید رضا از همان بدو تولد طریقی خلاف کودکان می پوید.او حتی شش ماهگی خویش را به خاطر می آورد.داستان کسالت احوال خویش در طفولیت را اینگونه بیان می کند که " تقریبا یک ساله بودم و در گهواره،در آن ایام به خیارک مبتلا شدم(خیارک دمل بزرگی است که باید جراحی شود).جراح آمد تا جراحی کند ،اطرافیان ما که متوحش بودند از کنار گهواره کنار رفتند چون طاقت نداشتند ببینند.ما این مطلب را می فهمیدیم،جراح نیشتر را زد و ما راحت شدیم".

او زمان زاده شدن برادرش را نیز به خاطر می آورد که "تقریبا سه سال داشتم و کاملا به خاطر دارم که کجا نشسته بودم ،کجا مرا خواباندند،کجا متولد شدند."

و این امری طبیعی به نظر نمی رسد،برخی این ویژگی را به هوش و ذکاوت فوق العاده آیت الله حوالت داده اند اما به نظر نمی رسد که این امور چندان به هوش و ذکاوت مربوط باشد.

استاد فاطمی نیا از شاگردان برجسته ایشان است.شاگرد ،استاد را از واصلان و مقربان می داند و گویی اکراه دارد که اسرار استاد را فاش کند و به همین میزان بسنده می کند که" آیت الله بهاءالدینی از مرتبطین با امام زمان (ع) بوده است،بهاءالدینی کسی است که هرگاه به زیارت امام رضا(ع) می رفت و سلام می داد،جواب سلام هم از ضریح مطهر می شنید".

از دیگر شاگردان آیت الله چنین روایت می کند که "روزی به اتفاق آقا وارد قبرستان شدیم.روش ایشان همواره اینگونه بود که در ابتدای قبرستان توقف می کردند و سوره فاتحه ای برای صاحبان قبور قرائت می کردند.اما آن روز دیدم چند قدمی طی کردند و در آن طرف گورستان بر سر قبری ایستادند.چند لحظه ای مکث کرده فرمودند"همین جا می نشینیم.چندین دقیقه بر سر آن قبر نشستند سپس با هم حرکت کریم و از قبرستان خارج شدیم .پس از مدتی سئوال کردم که آیا علت خاصی وجود داشت که بر سر آن قبر نشستید؟فرمودند" صاحب قبر در عذاب سختی بود،گفتم شاید تخفیفی برای او حاصل شود ،که البته بی تاثیر نبود."

در مورد فوت حضرت آیت الله حائری هم ایشان چنین بیان می کردند که "قبل از اذان صبح در منزل بودم ،حس کردم حاج شیخ از دنیا رفته است.به طرف حرم حرکت کردم ،دویست متری حرم یقین کردم که ایشان رحلت فرمودند."

استاد فاطمی نیا با تفکیک نهادن میان عرفان مصطلح و عرفان اهل بیتی ،بر این باورند که عرفان آیت الله بهاءالدینی عرفانی اهل بیتی بود.

سید رضا بهاءالدینی این گونه بیان می کند که "هر کجا جای پای عرفان و شناخت می بینید ،بدانید ارتباط با اهل بیت پیامبر (ص) بوده است چون بدون ارتباط با آنها عرفان دروغ است،هر چه هست از ناحیه آنهاست جای دیگر خبری نیست و اگر افرادی هم معروفند که شیعه نیستند ولی می بینیم که با اوضاع آشنا هستند بدانید آنها شیعه بودند،تقیه می کردند و ابراز تشیع نمی کردند یا جهات دیگری در کار بوده که ما نمیدانیم."

آیت الله در زیارت ائمه معصومین نیز به ادب دینی قائل بودند.یکی از نزدیکان ایشان می گوید" در خدمت آقای بهاءالدینی به مشهد مشرف شدیم،آقا در یکی از صحن ها می نشستند و از دور سلام می دادند .برنامه زیارت آقا به همین نحو بود و گاهی بعد از زیارت در فکر فرو می رفتند و گاهی از زیر عینک نگاهی به طرف ضریح می انداختند.من با این زیارت اشباع نمی شدم، می رفتم بالا سر و نزدیک ضریح و نماز و دعا می خواندم و در دل هم شاید ایراد به آقا داشتم که چرا مثل ما عمل نمی کند.شبی در خواب دیدم که به من گفتند "مثل ایشان زیارت بیابید".یعنی مثل آقای بهاء الدینی .

آیت الله در سال ۱۳۷۶ ه.ش وفات کرد.وی چند روزی قبل از فوت خبر از حضور ابوذر غفاری و سلمان فارسی در تشییع جنازه خویش داده بود.

Photo of maryam21eng on Netlog

سالگرد ارتحال ایشان هم با حضور شاگرد برجسته شان استاد فاطمی نیا برگزار شد.جلسه ای که در عزای این عارف برجسته برگزار شد هرچند که حجه الاسلام فاطمی نیا این جلسه را بهشت دانست و از بیان تسلیت به خانواده بهاءالدینی امتناع ورزید.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 1:55  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در حاشیه همایش غزالی

نهصد و پنجاهمین سالروز تولد امام محمد غزالی بهانه ای بود برای فیلسوفان ایران زمین تا نشستی را در موسسه حکمت و فلسفه به پا کنند.جلسه دو روزه ای که با حضور بزرگان فلسفه ایران برگزار شد.هر چند این نشست علمی با تبلیغات چندانی همراه نبود و به نظر می رسد که علت عمده آن حضور عبد الکریم سروش در این جلسه بود چرا که بیم حضور کثیر مشتاقان و شاید بیم بر هم زدن جلسه ،برگزار کنندگان را به پنهان کاری وا داشته بود. حتی سایت موسسه حکمت نیز چندان اطلاعاتی در مورد این نشست اعلام نکرده بود و چه تاسف بار است وقتی که بدانی افرادی چون سروش و ملکیان در جلسه ای حضور دارند اما مکان محدود جلسه ،استفاده خیل عظیمی را از آن محروم کند.

Photo of maryam21eng on Netlog

سالن کوچک موسسه مملو بود از علاقه مندان به فلسفه و البته علاقه مندان به سروش  که پس از مدتها به امید دیدن استاد به موسسه آمده اند و شاید چندان التفاتی به سخنرانی او ندارند و سخنان او نیز چنان تخصصی است که نیاز به تامل فلسفی وافری دارد .

سروش از نومینالیسم غزالی سخن گفت و به پاسخ خرده هایی پرداخت که ابن رشد بر غزالی وارد کرده است.سروش چند وقتی است که در مورد نومینالیسم به تحقیق می پردازد. وی حتی ریشه سکولاریسم را هم به نومینالسم حوالت می دهد. سروش حاضر بود از غزالی(یکی از افراد تاثیر گذار در اندیشه مولوی به تعبیر سروش)دفاع کند حتی در مقوله رد علیت. سروش همچنین  به سخنان درشتی که ابن‌رشد در خصوص غزالی می‌گوید، پرداخت و گفت: آدمی آدمی است با فضیلت، لذا انکار معجزه انکار شریعت است و انکار شریعت انکار فضیلت است و انکار فضیلت، انکار انسانیت است و کسی که این‌چنین کند زندیق است و مستحق مرگ و قتل زنادقه واجب است. سروش اما دلایل ابن‌رشد در رد غزالی  را بسیار تعجب‌برانگیز دانست. ابن‌رشد سخت بر غزالی تاخته است و در بسیاری موارد او را سوفسطایی خوانده و سخنانش را سفسطه نامیده است. وی می‌گوید، این سفسطه است که بگوییم که رابطه علیت وجود ندارد.سروش گفت بنده در این مسئله چندان روشن نیستم. اینکه ابن‌رشد این سخن را سفسطه می‌داند و مخالف غزالی است بدین معنی است که ربط یک امر مخفی و انتزاعی است و بدیهی نیست و اینکه یک فیلسوف بگوید رابطه علیت واضح و بدیهی است سخن صحیحی نیست. و این حرف نمی‌تواند درست باشد مگر اینکه در نزد ابن‌رشد همه چیز روشن بوده باشد و وی همه چیز را می‌دیده است.

در حین سخنان سروش شهرام پازوکی به عنوان دبیرهمایش با نگاههای خود به طور غیر مستقیم تذکر می داد که مراقب وقت هم باشید که سروش هم گفت "من سخنان خود را مختصر می کنم چرا که جرس فریاد می دارد که بربندید محملها" این سخن هم با خنده حضار همراه شد.سخنران آخر جلسه هم دکتر اعوانی بود که از مجری برنامه می خواست که چون سخنران آخر است وقت بیشتری به او داده شود چرا که معمولا آخرین کسی  که از پای سفره بلند می شود غذای بقیه افراد را هم می خورد که سروش به او پاسخ داد آقا غذای شما رو هم خوردند.  

پس از سخنان سروش هم جلسه بسیار خلوت شد تا مشخص شود که جلسه کاملا تحت تاثیر این روشنفکر ایرانی بوده است.

پس از جلسه یکی از دوستان وبلاگی را هم دیدم .نویسنده وبلاگ بیلبورد که از دیدنشان بسیار خوشحال شدم و این از ثمرات دنیای مجازی است.

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:7  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
روشن فکران ایران زیر عبای "فضل الرحمان"

این مقاله جهت چاپ در نشریه( چشم انداز)ویژه دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه امام صادق نگارش یافت.

جریان احیاگری دینی در جهان اسلام روز به روز فربهی بیشتری می یابد و بعضا گره های نا گشودنی ای را می گشاید و گاه مومنین را به چالشی ایمان سوز فرا می خواند.

شناخت و بررسی این جریانات روشن اندیشی ضرورتی اجتناب ناپذیر است.می توان با این رویکرد های نوین به دین موافق نبود و از در انتقاد با آن مواجهه شد اما نمی توان آن را نادیده انگاشت.

می کوشیم اندیشه های یکی از روشن اندیشان معاصر شبه قاره هند را بیان و تاثیر وی بر روشنفکران ایران را بازگو کنیم

"فضل الرحمان ملک" که با نام کوچک خود" فضل الرحمان" شناخته شده است در 21 سپتامبر 1919 در پاکستان دیده به جهان گشود.پدر او از علمای حوزه علمیه هند بود.فضل الرحمان در مکتب پدر ،فقه ،حدیث، کلام و فلسفه را می آموزد و سپس به دانشگاه لاهور می رود و ادبیات عرب می خواند.پس از آن به آکسفورد سفر می کند و در آن دانشگاه رساله دکترایش را درباره فلسفه ابن سینا می نگارد.تخصص وی فلسفه اسلامی است و کتبی در باب فلسفه ملاصدرا و حدوث دهری میرداماد نیز به رشته تحریر در می آورد.او به دستور ژنرال ایوب خان _ رئیس جمهور پاکستان_ موسسه مطالعات اسلامی را درپاکستان راه اندازی می کند.

در ایام ریاست فضل الرحمان بر این موسسه است که نارضایتی فقها از او بالا می گیرد و "ابوعلی مودودی" و همفکرانش،نظرات روشن اندیشانه او را بر نمی تابد و حکم به اخراج وی از پاکستان می دهند.پس از این است که او به شیکاگو می رود و تا پایان عمر در آنجا می ماند.

فضل الرحمان می کوشد به نحو بسیار نظام مند ،احکام اجتماعی اسلام را مورد بررسی قرار دهد و دین به حاشیه رانده شده در دنیای جدید را بار دیگر به عرصه اجتماع وارد کند.

فضل الرحمان با نگاه تاریخی که به دین دارد "سنت" را به "سنت نبوی" و "سنت زنده" تقسیم می کند.سنت نبوی در اندیشه فضل الرحمان همان اعمال نبی مکرم اسلام است که به اقتضای شرایط جامعه عربستان آن زمان ،صورت می پذیرفت .اما او معتقد است که بشر جدید نیازمند "سنت زنده" است.و این سنت زنده همان است که عالمان دینی می بایست با شناخت روح سنت نبوی ،برای بشر امروز استنباط کنند .سنت زنده همان اسلام مناسب با دنیای جدید است،شناخت سنت نبوی و درک دنیای جدید، دو مولفه تاثیر گذار برای ایجاد سنت زنده می باشد.در اندیشه او "سنت زنده ، همان سنت نبوی است که به نحو خلاقانه بسط یافته و تفسیر شده تا با چالش های جدید بوجود آمده در جامعه اسلامی مواجه شود"(فضل الرحمان،تحول در سنت آغازین ص 206).

فضل الرحمان بر این باور است که با بسط سنت نبوی می بایست به سنت زنده نائل آمد و بدین طریق اسلام را برای دنیای معاصر به ارمغان آورد.

این رویکرد فضل الرحمان در اندیشه عبدالکریم سروش عنوان" بسط تجربه نبوی" می یابد.سروش نیز همچون فضل الرحمان معتقد است که سنت نبوی می بایست بسط و گسترش پیدا کند تا دلها برباید و گره ها بگشاید.سروش مفهومی مانند "عشق" را به عنوان دست آورد عرفای مسلمان مثال می زند و بیان می کند که این مفهوم در سنت نبوی قدر ندیده است اما در اندیشه پیروان نبی(ص) فربهی یافته است و این همان سنت زنده است که فضل الرحمان از آن سخن می گفت.

تاثیر سروش از فضل الرحمان بدینجا خلاصه نمی شود .فضل الرحمان در باب مقوله "وحی" به تاثیر ذهنیت پیامبر (ص) بر فرایند وحی تاکید دارد.او بر این باور است که "توقعات ،نگرانی ها ،چالش ها و علایق پیامبر و جامعه او در قرآن انعکاس یافته است و این جنبه ای است که در کلام اسلامی نیازمند توجهی ویژه است و در اصول فقه اسلامی نیز باید لحاظ گردد تا آنجا که غفلت از آن خطایی جبران ناپذیر است.( فضل الرحمان ،عقیده سنت، اجتهاد و اجماع در دوران اولیه ص 10)

او همچنین تاکید می کند که پیامبر(ص) همانند طوطی و یا ضبط صوت ،پیام خداوند را دقیقا همان گونه که دریافت می کرده،بیان نمی داشته است بلکه پیغمبر هم تحت تاثیر ذهنیت خویش ،جامعه ای که در آن می زیسته و بر اساس پیش فرضهای خود به انتقال وحی می پرداخته است.همان نظریه ای که تار و پود کتاب بسط تجربه نبوی سروش را تشکیل می دهد.سروش با استناد به قاعده فلسفی "کل حادث مسبوق بماده و مده"، وحی را نیز مسبوق و مقارن با شرایط مادی می داند،و شرایط ذهنی و جسمی پیامبر را زمینه ساز نزول وحی می شمرد.

او در نامه ای که به آیت الله سبحانی می نویسد چنین بیان می کند " شخصیت پیامبر همه کاره بوده ، هم کاشف بود،هم مدرس ،هم گوینده ،هم واضع و هم شارع .یعنی خداوند فقط یک "معلم" را فرستاده بود .بقیه همه دائر مدار تجربه ها و واکنشهای او بود .این معلم چنان مهیا و مجهز بود که نیک می دانست چه بکند و چه بگوید و البته بشر بود،با همه احوال بشری گاه درس عالی می داد گاه بر سر وجد می آمد و گاه دچار ملال می شد."(زنبور و طوطی،نامه عبدالکریم سروش به آیت الله سبحانی)

سروش نیز چونان مقتدای فکری خویش بارها تاکید می کند که پیامبر همانند طوطی و یا ضبط صوت ،پیام الهی را منعکس نمی کرد،بلکه همانند زنبوری بود که شهد گاه را می چشید و بدل به عسل می کرد."(همان)

نگرش سروش در باب فقه نیز بی تاثیر از این روشنفکر پاکستانی نیست.فضل الرحمان بر این باور است که انجماد فکری و بسته شدن باب اجتهاد و همچنین تقلید صرف ،منجر به انحطاط مسلمین شده است .به اعتقاد او ،فقه تنها در صورتی به اجتهاد و پویایی نخستین باز می گردد که کلامی که از آن ارتزاق می کند تحول یابد.یعنی می بایست،اجتهاد فقهی نه تنها در فروع که در اصول و ساختار فکری و کلامی فقها صورت پذیرد."فقه امری وابسته به کلام است،لذا تحول در فقه محتاج تغییر نگاه در حوزه کلام و اصول عقلانی می باشد".( فضل الرحمان، اسلام و مدرنیته ص 151-2)

سروش نیز بر اجتهاد در اصول فقه تاکید فراوان دارد.او در نامه ای که به آیت الله منتظری می نویسد،با انتقاد از شیخ انصاری در کتاب مکاسب و همچنین شیخ حسن نجفی در جواهر الکلام،تقلید محض و عدم تفقه در دین را عاملی برای حلالیت غیبت و هجاء غیر شیعیان در آراء این فقیهان می داند.( عبدالکریم سروش و دیگران ،اندر باب اجتهاد.مقاله فقه در ترازو ص 20 )

فضل الرحمان همچنین با تمایز نهادن میان دین و فهم از دین ، معتقد است که صرفا یک روش معتبر برای تفسیر متن وجود ندارد.از نظر او تفاسیر متعدد برای بقای دین ،امری اساسی به شمار می رود."تکثر و تنوع برداشتها به هیچ وجه از "تقدس"متنی که پدید آورنده اش خواسته نمی کاهد .تقدس و تغییر ناپذیری مربوط به خود متن است نه به تفاسیر آن که صرفا فهم بشری است".( فضل الرحمان ،چالشهای اسلام و مدرنیته ص 127)

فضل الرحمان مدعی است که این نگرش به دین،در آینده ،آزاداندیشان بیشتری را به خود متمایل خواهد کرد.

پیش بینی فضل الرحمان را عبدالکریم سروش در ایران جامه عمل می پوشاند و تئوری قبض و بسط را به رشته تحریر در می آورد.سروش نیز بر این باور است که" دین،حق است ،کامل است و حاوی تناقض نیست،اما معرفت دینی چنین ویژگی ای ندارد.معرفت دینی بر دین بنا می شود اما خود دین نیست و این نکته ای است که اگر مورد توجه قرار گیرد بداهتش دریافت خواهد شد".( عبدالکریم سروش ،قبض و بسط تئوریک شریعت ،ص 501)

اما مهمترین تئوری فضل الرحمان در باب اصلاح فکر دینی و حاکم کردن اسلام در جهان جدید ،نظریه ای است موسوم به "نظریه دو حرکتی". فضل الرحمان بر طبق این نگرش، معتقد است که برای بنا کردن مجموعه ای اصیل و قابل اجرا از قوانین اسلامی ،باید دو حرکت فکری انجام شود.نخست اینکه می بایست از احکام اجرایی قرآن به فهم روح کلی پیام اسلام نائل آمد . و با شناخت این روح کلی و پیام اصلی قرآن است که می توان احکام جدید را برای بشر جدید استنباط کرد. (فضل الرحمان ،اسلام و مدرنیته ص 20)

او معتقد است که می بایست اقتضائات دنیای جدید را دید و بر اساس آن روح کلی ،که سابقا استنباط کرده ایم،حکم امروز را نیز از دل کتاب و سنت استنباط کرد.فی المثل ما در جزء جزء آیات قرآن می توانیم روح عدالت ،اخلاق و برابری را نظاره کنیم.با تاسی به این حکم کلی ،می بایست احکام ما برای بشر جدید هم یک حکم اخلاقی ، برابر و عادلانه باشد.

به تعبیر فضل الرحمان ،امروز نمی توان قرآن را عینا و جزء به جزء عملی ساخت و در جامعه اجرا کرد ،زیرا این امر ممکن است مانع از تحقق بسیاری از اهداف قرآن شود.(فضل الرحمان ،تاثیر مدرنیته بر اسلام ، ص 127)

فضل الرحمان قائل به شناخت روح کلی اسلام است.او چاره درد مسلمین را شناخت این احکام بنیادین می داند که بر اساس آن می توان احکام جدید را استنباط کرد.

محمد مجتهد شبستری دیگر روشن فکر ایرانی نیز چنین نگرشی به احکام اسلام را می پسندد و بر این باور است که احکام فقهی را بر اساس روح کلی پیام نبی(ص) می بایست استنباط کرد.شبستری این روح کلی را نوعی نگاه می داند و تعبیر آلمانی (بلیک) را برای آن بر می گزیند.او بر این باور است که " پیامبر(ص) احکام جزئی فقهی را در اختیار ما قرار نداده است بلکه او یک دید کلی (بلیک)برای ما به ارمغان آورده است.پیامبر به ما یک بلیک عرضه می کند و ما می بایست که بر اساس آن بلیک به فهم احکام نبوی بپردازیم(مصاحبه با نشریه مدرسه شماره هفتم)

وی در جای دیگری چنین می گوید که " در 14 قرن قبل،پدیده ای واقع شده،ظهوری واقع شده و سخنانی گفته شده است که متونش در دست ماست.حالا بر مسلمان متفکر است که متناسب با تجربه هایی که خود دارد،پدیده وحی را تجربه و معنا کند.اگر امروز تصویر جهان نسبت به سابق بزرگتر و فراخ تر شده باشد،یا جهان بی تصویر و بی هندسه شده باشد،فهم مسلمانان متفکر امروز از پدیده وحی با فهم و تفسیر انسان های قبل که تجربه ها و تصویر های دیگری داشتند فرق خواهد کرد".( محمد مجتهد شبستری ،هرمنوتیک کتاب و سنت،ص 162)

در باب حقوق زنان نیز،فضل الرحمان با نگرش تاریخی که دارد معتقد است که حقوق مغفول مانده ی زنان تنها بواسطه عدم درک نگاه تاریخی به متون اسلامی است که ایجاد شده است.وی بر این عقیده است که روح پیام نبی ، ارج نهادن به مقام زن بوده است اما اقتضائات نظام جاهلی عربستان ،اذن برابری زن و مرد را نمی داده است.

وی در پاسخ این پرسش که "بر اساس آیات قرآن ،مردان می توانند چهار همسر انتخاب کنند اما در جای دیگر قرآن آمده است که مردان چنانچه نتوانند عدالت را در حق همه همسرانشان رعایت کنند ،نباید بیش از یک همسر اختیار کنند و با صراحت اضافه شده است که هر اندازه هم تلاش کنند ،باز هم نمی توانند رفتاری عادلانه داشته باشند." پاسخ می دهد که "قرآن می خواسته خوشبختی زندگی خانوادگی را به حداکثر برساند و باید این هدف اخلاقی را با واقعیت جامعه عربستان آن روزگار سازگار می کرده است.جامعه ای که چند همسری در آن ریشه دوانده است که از بین بردن آن بدون نحوه ای تعدیل در آن حکم ،امکان پذیر نیست.بنابراین ،قرآن تعدد زوجات را در سطح فقهی پذیرفت اما با گنجاندن شرایطی آن را محدود کرد.در عین حال تصریح نمود که برا ی رفتن به سوی هدف اصیل پیامبر ،جامعه تک همسری مطلوب است.(فضل الرحمان ،چالشهای اسلام و مدرنیته ،ص 121-2)

شبستری نیز رویکردهای نا برابر زن و مرد را نمی پسندد و آنرا به عدم دید تاریخی به متون دینی ارجاع می دهد.وی چنین بیان می کند که "زمانی بود که مسئولیتهای سنگین زندگی و از جمله تدبیر امور خانواده عملا بر عهده مردان بود.ساختار جامعه اینچنین اقتضاء می کرد و متناسب با آن ساختار هم اختیارات و حقوقی به مردها داده می شد که زنها از آن محروم بودند.اگر قرار باشد زنان در توسعه عمومی جامعه همدوش مردان باشند،باید از حقوق متناسب با این نقش نیز بهره مند شوند.(نقدی بر قرائت رسمی از دین ص 508)

شبستری بر این باور است که "در این که پیامبر تغییراتی در وضع موجود زنان ایجاد کرد شکی نیست.ما باید جهت کار را بیابیم .به تعبیر دیگر ،باید مفهوم عمل او را دریابیم.دریابیم که او می خواسته جامعه را به چه سمتی ببرد و چه تغییری نسبت به قبل ایجاد کند(نقدی بر قرائت رسمی از دین ص 509).

باری، همانگونه که شاهدید،فضل الرحمان در عین مهجوریت و نا شناخته بودن در ایران اما مرجع فکری بزرگترین روشن فکران ماست.نزدیکی آراء فضل الرحمان با متفکران ما تا بدانجا است که برخی بر این باورند که سروش و شبستری تنها به ترجمه آراء او می پردازند.

به نظر می رسد که روشن فکران شبه قاره از "سید جمال" تا" شاه ولی الله دهلوی" و "اقبال لاهوری" همواره مورد توجه جامعه فکری ما بوده است.بررسی آراء و اندیشه های فضل الرحمان و ترجمه آثار و اندیشه های او در کشور ضرورتی است که می بایست هر چه بیشتر بدان التفات کرد.

|+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 22:34  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سروش به ایران بازگشت

پس از دو سال و نیم ، عبد الکریم سروش به ایران بازگشت . برای آخرین بار شب احیای سال 85 بود که سروش بدون اطلاع قبلی به حسینیه ارشاد آمد. در آن جلسه تقی رحمانی در حال سخنرانی بود و نقدهایی را تلویحا به سروش وارد می کرد که ناگهان عبد الکریم سروش و فرزندش ( سروش دباغ) از درب مقابل وارد شدند . جمعیت که ناگهان از حضور سروش به وجد آمده بودند شروع به کف زدن کردند .

فردای آن شب 20:30 چنین گفت که : " در حالی که شب گذشته در عزای امیر مومنان علی (ع) ایران اسلامی غرق ماتم و عزا بود در حسینه ارشاد عده ای با دست و سوت جلسه خود را برگزار کردند ."

پدر خوانده  روشن فکری دینی- که خود این عنوان را نمی پسندد – سال هاست که دیگر اذن حضور در  دانشگاه های ایران را ندارد و شاگردان و مشتاقانش تنها دل خوش به کوتاه سخنرانی های او در محافل علمی هستند .

او در مدت حضورش در خارج ،تدریس در دانشگاه های مختلف آمریکا ، آلمان، انگلیس  و هلند را تجربه کرده است.

با حضور محمود احمدی نژاد گویی عرصه بر او و هم فکرانش تنگ تر شده است .سه کتاب در دست انتشار او که موسسه صراط  حتی تبلیغ آن ها را در نمایشگاه کتاب سال گذشته آغاز کرده بود اجازه چاپ نیافتند. سایت رسمی او نیز فیلتر شد. در این مدت دو ساله هرچند فشار ها بر او بیشتر شده اما زبان او نیز گزنده تر شده است به گونه ای که آیت الله سبحانی آن را بهانه ای قرار داد واین گونه بیان کرد که  دیگر به مناظره با سروش خاتمه می دهم چرا که او حرمت پاره ای از بزرگان حوزه را نگه نمی دارد.

سخنان اخیر او در باب وحی و نبوت چنان بود که حتی برخی از اصلاح طلبان از آن اعلام برائت کردند .اخیرا نیز آیت الله جوادی آملی کتابی تحت عنوان "الوحی و النبوه" به زبان عربی در پاسخ سخنان سروش  نگاشته است.

سروش به ایران آمده است و شاید به زودی کشور را ترک کند و ما همچنان حسرت روزی را می خوریم که روشن فکران ما ، -نصر ، سروش، جواد طباطبایی، کدیور، ملکیان و حتی آرامش دوستدار – همگی در کشور حاضر باشند و بتوانند کوره معرفت ایران را گرم نگه دارند .

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 0:59  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin