تبليغاتX
نگارستان
نگارستان
در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم---کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم
در حاشیه سخنرانی خاتمی در دانشگاه تهران
پس از یک هفته تاخیر سید محمد خاتمی به دانشگاه تهران آمده بود تا روز دانشجو را گرامی دارد.

درخیابان انقلاب نیرو های انتظامی را می بینی که دو تا دو تا در حال قدم زدن هستند . جلوی درب دانشگاه تهران اما افرادی تجمع کرده اند که در حال چانه زنی هستند تا بتوانند وارد دانشگاه شوند . گیتهایی که اخیرا گذاشته اند و مانع ورود افراد غیر دانشجوی دانشگاه تهرانی می شوند.

به هر ترفندی که شده وارد دانشگاه می شوم. انبوهی از جمعیت جلوی درب دانشکده فنی تجمع کرده اند . با وجود آنکه بالای درب ورودی به سالن نوشته است که سالن قبل از ساعت یک باز نمی شود اما تا ساعت 12 ، سالن پر شده بود و انبوه جمعیت بیرون سالن ایستاده اند و تنها به درب ورودی فشار می آورند . با فشار فراوان وارد سالن می شوم . شعارهایی که سر می دهند علی اغلب بر آمدن خاتمی به میدان انتخابات تاکید دارد.

"خاتمی قهرمان ، برای حفظ ایران ، امید ملت بمان". برخی هم می گفتند "خاتمی قهرمان امشب رو اینجا بمان" !!! "خاتمی پاینده، رئیس جمهور آینده" ." ممدِ خاتمی برگرد به پستت، محمود احمدی لای لای به پستت". "ممدِ خاتمی تو پینه دوزی ، مملکت پاره شد باید بدوزی". "نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب."

کاغذ نوشته هایی هم بر دست دانشجویان است . بر روی آنها نوشته است" اصلاحات مرد، زنده باد انقلاب" . گویا از اصلاحات دلسرد شده اند و امید انقلابی دیگر می برند ، اما این عقیده ، چندان مورد قبول جمع نیست و بارها با کاغذ هایی مچاله شده فرد حامل چنین کاغذ نوشته ای را هدف قرار می دهند.

قبل از آمدن خاتمی کلیپ هایی هم پخش می شود که ازتاریخ معاصر ایران سخن می گوید . مشروطیت ، انقلاب اسلامی، 16 آدر ، 2 خرداد ، 18 تیر ، تصاویری از شخصیتهای برجسته اصلاح طلبی ایران هم پخش می شود، طالقانی ، شریعتی ، بازرگان ، چمران ، امام خمینی، خاتمی از جمله شخصیتهایی هستند که دانشجویان نسبت به آنها واکنشهای متفاوتی دارند.

خاتمی اما راس ساعت 2 وارد سالن می شود و با تشویقها و شعارهای" درود بر خاتمی" از او استقبال می شود.

پیش از سخنان خاتمی بیانیه انجمن اسلامی خوانده می شود . عبارات گزنده ای در این بیانیه دیده می شود. " امروز فریاد دانشجویان از سر استبداد نیست که از برای استحمار است". و یا این عبارت که "هر کدام از وزرای دولت نهم برای بی آبرویی ایران کفایت می کند" و " ما از رئیس جمهوری که منتقدان خود را بُز می خواند توقع چندانی نداریم" و ...... که بارها با تشویق حضار همراه می شود.

بسیجیان هم گویا در جلسه حضور دارند و یکی از آنها خطاب به خاتمی فریاد می زند" تا کی می خواهی مردم را فریب دهی؟" که حضار، وی را هوو می کنند و شعار می دهند که" بسیجی حیا کن ، دانشگاه رو رها کن". او هم پارچه ای از جیب خود در می آورد که بر روی آن نوشته است " آزادی بیان!! ما هم سوال داریم".شاید ساعت هشت و نیم شب را به پایگاه می رود و خبر ندارد که رسانه ملی آن سوالات را بسیار گزنده تر از آنچه او در ذهن دارد از اصلاح طلبان می پرسد.

2 بسیجی دیگر هم به کناری ایستاده اند و کاغذ نوشته ای در دست دارند که کلام آیت الله خامنه ای در دیدار روز گذشته با دانشجویان را نوشته است که "سلطان حسین ها دیگر مجالی برای رسیدن به حکومت در ایران ندارند" . چندین بار هم با دانشجو یان همجوار خود درگیری لفظی پیدا می کنند و ناگهان یکی از بسیجیها فریاد می زند" کاری نکنید جلسه تان را به هم بزنم".هر چند توفیق چنین کاری را نیافت و از ثوابی که در خاطر می پروراند محروم ماند، اما هم فکران او در راس حاکمیت مدتها است اجر چنین اعمالی را برای خویش ذخیره می کنند.

جلسه با فریاد های درود بر خاتمی پایان یافت.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 1:51  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دعوت از خاتمی

 (این شعر را آقای نیما دهقانی در همایش دعوت از خاتمی قرائت کردند)

khatami

سلام آقا محمد با ارادت و عرض احترام از روی عادت

به رسم خوب ایام رفاقت نوشتم نامه تا گیرم سراغت

نوشتم نامه ای با عشق و امید اگر خطم بده لطفاً ببخشید

گمانم برده ای مارا ز یادت؟ منم ... «کبلا مرادو» از ولایت

چه ایام خوشی با هم سپردیم چه بحث و گفتمان‌هایی که کردیم ...

حدوداً دوم خرداد بودا ... دل مردم ز غم آزاد بودا ...

 

مث برق و مث توفان گذشت‌ها ... به یادت هست که؟ هفتاد و هشت‌ها ...

کجایی مشتی؟ اینجا جات خالی‌ست بدون تو تو ده صلح و صفا نیست

به این شدت که نه ... اما خدایی محمد خاتمی! ... جداً کجایی؟

تو یاهو وقتی on هستم که نیستی کلوب و سیصدوشصتم که نیستی ...

نه اخبار و نه بیست و سی میایی هنوز چپ می‌زنی؟ یا با اونایی؟

دل مردم براتان تنگه تنگه ... «حتی خاطرات تلختم واسه ما ... خیلی قشنگه!»

(زیادی شد اگر این مصرع فوق ولیکن شد پر از احساس و از ذوق! (با تشکر از گروه سون)

همه اینجا سلامی می‌رسانند اگرچه اکثراً چندی‌ست خوابند

ولی شکر خدا این کدخدائه می‌گن قلبش طلاس ... دستش شفائه ...

اصن دست روی هر چی که می‌ذاره طلا می‌شه ... سه سوت! ردخور نداره

خدا مرگم بده ...كافر شدم باز چرا این‌گونه شد این نامه آغاز؟

به قول شاعر رند نظرباز(؟!) بدون نام او کی نامه شد باز؟

«به نام حضرت باری تعالی»

( بدین صورت شروع شد نامه ... حالا!)

محمد خاتمی ... حالت چطوره؟ بگو دانم که احوالت چطوره؟

هنوز کیفیت به کوکه ... شاده جونت؟ هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟

دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟ هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟

هنوز هم بی‌جهت می‌خندی یا نه؟ به نافت گفتمان می‌بندی یا نه؟ (در صورت حذف بیت زیر جایگزین شود لطفاً)

هنوز دل به همه می‌بندی یا نه؟ به ریش جامعه می‌خندی یا نه؟

هنوزم طالب اصلاح هستی؟ به قول کدخدا ... گمراه هستی؟

اگر از حال ماها هم بخواهی سلامت ... شادمانی ... روبه راهی

تمام مردم ده خوب خوبند زنان مثل قدیم ... در رفت و روبند

و مردان مثل سابق گرم کارند نه معتادند و نه دیگر خمارند ...

جوونای ده پایین و بالا ... همه دنبال تحصیلن به مولا!

نه ماهواره نه علافی ... نه هیزی ... نه کوکائین ... نه شیشه ... نه مریضی

از اون روزی که رفتی از ده ما از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع)

خلاصه از جلو ... پایین و بالا به ما خوب می‌رسن ... الحمدللا

كريم اوقلي که گاوش شیر می‌داد! همون که سهم آب و دیر می‌داد ...

درست شد وام تعمیرات خونه‌اش ... جواد هم زن گرفته نوش جونش!

خودت دیدی که ده چی بود ... چی شد زن اوستا غلام هم ساکشنی شد!

می‌گن جراحی کرد هفتاد و نه بار ... حالا باید ببینيش ... روم به دیوار!

پس از یک دوره فعل و انفعالات ... هزار الله اکبر ... از کمالات!

همه خوشحال و شاديم و غمي نيست دگر بحث حضور خاتمي چيست؟

تمام گاوها ... گوساله‌ها خوب عموها ... عمه‌ها و خاله‌ها خوب

مراتع سبز ... شالی‌ها به سامان هوا عالی ... بهاری ... ناز ... مامان!

می‌گم راستی رضاتون چونه؟ سید؟ هنوزم درسشو می‌خونه سید؟

می‌خواست دکتر بشه از اون قدیما؟ تهش شد یا که زایید زیر درسا؟

نوشتی توی آن دستخط پیشی می‌خواد دکتر شه ... می‌گفتی: «نمی‌شی!»

یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا که مدرک می‌ده مفتی ... ده تا ده تا!

به زیرک‌ها ... به دانشجوی باهوش ... مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش!

رفیقت بود که یک ذره تپل بود ... مشاور بود اگرچه، عقل کل بود!

دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟ هنوز چیز می‌نویسه توی سایتش؟

فرامرز بچه مش اصغرآقا براش کامنت می‌ذاره ... روزی صدتا

آخه پهنای باند ما زیاده ... یه جورایی سر شیرش گشاده

خدا قوت بگو به این رئیسا ... چه حالی داد به این وب‌لاگ نویسا ...

پروکسی و مروکسی ما نداریم صدا داریم ولی سیما نداریم!

همه چی اینورا آزاد و مفته اینو بی‌بی توی اخبار شنفته

رسیور این طرف‌ها هم حلاله arab sat این وری ... سمت شماله!

می‌گن ارزونی بی‌سابقه است این انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟

اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد شنیدی بوش چطور بی‌آبرو شد؟

شنیدی چیزی از طرحای تازه؟ (قلندر خوابه و شب هم درازه؟)

جلو قاچاق خشخاشو گرفتن شنیدی کل اوباشو گرفتن؟

خدا خیرش بده ما که رضاییم نباشه، دسته جمعی کله پاییم

ز وضع قوت گر خواهی بدانی پریم تا خرخره از شادمانی

اگر یک دو نفر هم شکوه دارند از آن مزدورهای جیره خوارند

ملالی نیست اینجا طبق آمار به جز دوری تو آن هم نه بسیار ...

برنج و نان و گندم هست کافی می‌گم راستی توهم با قالیبافی؟!

ببینم توی دوری از ریاست ... خبرهایی شنیدی از سیاست؟

شنیدی گنجی و آزاد کردن؟ به شدت مردم و ارشاد کردن؟

شنیدی توی دانشگاه زنجان ... شنیدی چیزی از الهام و کردان؟

شنیدی برج میلاد و فروختن؟ شنیدی می‌شه چند تایی گرفت زن؟

خلاصه وضع ما که بی‌مثال است گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه ... محال است

«برنج آنجا کیلویی خون باباست؟» برو سید، اینم از اون جواباست

برنج اینجا نهایت صد تومان است مرامی، بهترین جای جهان است

خیار و سیب‌زمینی مفت مفت است همان‌طوری که در آمار گفته است ...

تورم یک دو در صد «رشد» کرده ... گرانی سوی مردم «پشت» کرده ...

تساهل معنی تازه گرفته ... نمونه‌اش قافیه در مصرع فوق!!

تمام شد جیره کاغذ ولیکن حکایت همچنان باقی‌ست عمراً

خلاصه می‌کنم ای خاتمی جان ببین من چه خوشم: «آخ جانمی جان!!»

همه خوشحال و شادیم و غمی نیست نیازی به حضور خاتمی نیست

به جان تو خوشیم بسیار سید! حالا می‌خوای بیای چی کار سید؟

برو هر جا که حال کردی سفر کن اصولاً فکر ده از سر به در کن ...

برو ایتالیا ... قسطنطنیه ولایت را دودر کن کی به کیه؟

فقط رفتی اگر از این بیابان سلامم را رسان لطفاً به باران ...

در آخر این تو و این وضع ایران ...

حالا می‌خوای بیا ... می‌خوای بپیچان! 

 

 

 

 

 

 
|+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 20:54  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin