تبليغاتX
نگارستان
نگارستان
در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم---کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم
تیغ پوپر بر دامان خاتمی
این روزها بحث از آمدن یا نیامدن خاتمی نقل محافل سیاسی است و می رود تا به یک گفتمان در جریانات سیاسی کشور بدل شود.گاهی آمدنش را طرح نجات ملی می خوانند (مرتضی الویری)و گاه وظیفه اخلاقی می دانند( مصطفی ملکیان)وگاه وظیفه ای شرعی(ابراهیم یزدی) بر عمل وی مترتب می شوند.برخی نیز دلایل چهل گانه برای آمدنش ترسیم می کنند(محمد رضا جلایی پور).

 

خاتمی اما دل به جانب تردید دارد و بیم حضور در میدانی را می برد که مبادا آبرویی که در هشت سال گذشته برای خود و ایران رقم زده است را خدشه دار کند.اما او به اصرار اطرافیان و همفکران خود قدری از موضع امتناع سابق عدول کرده و شروطی را برای پذیرش مجدد سمت ریاست جمهوری بیان کرده است.آقای خاتمی

او معتقد است که اولا بایستی با ملت بر سر خواسته هایشان به توافق برسند و ثانیأ اینکه امکان عملی بر آوردن درخواستهای ملت فراهم شود.

به نظر می رسد که تجربه هشت ساله خاتمی او را به بیان این شروط متمایل کرده است.گویی وی دل نگران آن است که مبادا توان بر آوردن خواسته های ملی را نداشته باشد.

برای بررسی شروط خاتمی از اندیشه فیلسوف برجسته معاصر کارل پوپر مدد می گیرم.پوپر معتقد بود که یک نظریه آنگاه علمی است که بتوان آنرا ابطال کرد یعنی شرایطی در آن اندیشه باشد که اگر کسی قصد ابطال آن اندیشه را داشت بتواند این کار را انجام دهد..فی المثل تصور کنید فردی اینگونه بیان می کند که" اگر تیم ملی در بازی فردا با عرق ملی خود بازی کند پیروز خواهد شد". از قضا تیم ملی با تمامی تلاشهای بازیکنان ، بازی را به حریف واگذار می کند.با این شکست می توان گفت تیم ملی با عرق ملی بازی نکرد و شکست خورد.سوال این است که این سخن چگونه ابطال می شود؟چگونه می توان بازی کرد که بتوان گفت با عرق ملی بازی کرده اند؟ زیرا بازیکنان به هر صورت هم که بازی کنند و از تمام تلاش خود هم بهره بگیرند اما شکست بخورند گفته می شود که تیم ملی با عرق ملی بازی نکرده است.اینجاست می توان گفت این سخن سخنی علمی نیست چرا که به هیچ وجه نمی توان آنرا ابطال کرد و هیچ ملاک و معیاری نداریم که آن سخن را ابطال کنیم.

این نظریه پوپر را در مورد سخنان خاتمی هم می توان بیان کرد، که آقای خاتمی در چه صورت می توان گفت شما با ملت بر سر خواسته هایشان توافق کرده اید؟آیا خواسته های ملت خواسته ای واحد است که می توان بر آن اجماع کرد؟آیا درخواست فردی که در روستای دور افتاده زاهدان است با فردی که پایتخت نشین است یکی است؟اساسا اینکه خواسته ملت چیست را چگونه در می یابید؟ملت با چه شیوه ای خواسته خود را به شما ابلاغ کنند؟و اصلا می توانند ابلاغ کنند؟ و شرط دوم از این هم دشوارتر که چگونه می دانید امکان عملی بر آوردن این خواسته ها فراهم است؟آیا جز این است که تنها با رسیدن به قدرت است که می توان این ملاک را ارزیابی کرد؟این سخن همانند فرمایشات شما در دوران اصلاحات است.مادامی که امکان بر آوردن فعالیتهای اصلاحی خویش را نداشتید به دفاع از شما بر می خواستیم و می گفتیم که نمی گذارندش.و چه بسا که شما در برخی امور ناتوان بودید و این سخن ما نیز هیچگاه قابلیت ابطال نداشت.به نظر می رسد این سخنان جناب خاتمی نیز به هیچ نحو ابطال پذیر نباشد و سخنی دور از منطق علمی است.

آقای خاتمی شما با اندیشه اصلاحی گری گام به عرصه سیاست نهادید و از اندیشه های شاگردان و درس آموزان عبد الکریم سروش ارتزاق کردید و سروش خود را وامدار اندیشه های پوپر می دانست، شما هم خود را ازاندیشه های او بی نیاز مپندارید.

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 1:50  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
کاریکاتوریسم دینی(از گلشیفته فراهانی تا علی کردان)
"گلشیفته فراهانی به سینمای هالیوود پیوست". این خبری بود که مدتها تیتر اول روزنامه های کشور بود و مخالفین و موافقینی برانگیخت.اما آنچه   موضوع اصلی نقض و ابرامها در باب این بازیگر جوان را پر رنگ تر می کرد نقشی بود که او در فیلم " مجموعه دروغها" بر عهده داشت و سئوال این بود که آیا فراهانی با حجابی اسلامی در فیلم حاضر است و یا ظاهری متفاوت را برای خویش برگزیده است.

 

نمایی از گلشیفته فراهانی در سنتوری

تصاویر ابتدایی که از وی در کنار لئوناردو دیکاپریو در اینترنت قرار گرفت، نشان از آن داشت که حجاب از سر برداشته و به سیمای غربیان در آمده است.این سخن البته بعدها تکدیب شد و محمد رضا شریفی نیا از کلاه گیسی بر سر فراهانی خبر دادتا جامعه سینمایی کشور همچنان امیدوار به حضور این بازیگر جوان با تجربه در سینمای ایران باشد.اما تصاویری که از مراسم فرش قرمز این فیلم در سایتها قرار گرفت نشان از آن داشت که گلشیفته دیگر سودای حضور در سینمای ایران را ندارد.

صفار هرندی وزیر فرهنگ ایران در لفافه از ممنوعیت حضور فراهانی در سینمای ایران خبر داد و از حریم شکنان فرهنگ و سنت ایرانی اعلام برائت کرد.

این البته اولین بار نیست که فعالین عرصه های مختلف با ظاهری متفاوت از داخل کشور در جوامع بین المللی حضور می یابند.چندی پیش نیکی کریمی ، لیلا حاتمی و میترا حجار نیز با سیمایی خلاف فرهنگ

 اسلامی در ملل بیگانه حاضر شدند.اما سرآمد این افراد شیرین عبادی بود که پس از اخذ جایزه صلح نوبل با ظاهری دگر در صحنه جهانی حاضر شد و دستگاه حکومتی را بهانه ای عظیم داد تا بر او یورش برند و در راس همه انتقاداتی که بر وی شد حسین شریعتمداری  بود که او را تا مرز مهدورالدم پیش برد.

اما چیست این داستان حجاب که چنان بر آن تاکید بلیغ می رود؟چه میزان این مسئله مورد تاکید دین وبزرگان آن بوده است که چنین سخت و صلب از احکام لایتغیر دین شمرده می شود و هیچ انعطافی برنمی تابد؟تاکید ما بر این مساله چنان است که گویی تار و پود کتاب و سنت ما پوشیده از صغری و کبری هایی است تا این حکم را اثبات کنند.این حکم چنا ن در میان ما عظیم افتاده است که تصور می کنیم کوچکترین رویت تار موی برابر با  کفر و الحاد است.

بر پاره ای احکام چنان تاکید می رود که گویی دین برابر است با آن حکم (همانند همین مساله حجاب) و در برخی امور چنان به تسامح نظر می افکنیم که گویی هیچ تاکیدی از جانب شارع مقدس بر آن نداشته ایم(همانند مسئله دروغ،غیبت، ریاکاری،تهمت و ....)

 

حساسیت هایی که بر روی مساله حجاب و مورد گلشیفته فراهانی بوجود آمد را مقایسه کنید با مسئله علی کردان، وزیر کشوری که مدرکی جعلی ارائه می کند تا نمایندگان مجلس و به تبع آن، جامعه ای 70 ملیونی را فریب دهد.حساسیتهای جامعه را بسنجید و ببینید و نه تنها جامعه که حتی برخورد و مواجهه خودمان با این قضیه را در نظر آورید.کدام مسئله برای ما نقض آشکار دینداری است؟اطمینان قریب به یقین دارم که جامعه ایمانی ما با دیدن ظاهر متفاوت گلشیفته بر آشفته شده اند و او را خارج از جرگه دینداری دانسته اند، اما کدام یک از ما به خود اجازه می دهیم این حکم را در مورد آنکس که مدرکی جعلی ارائه می دهد و فی الواقع 70 ملیون دروغ می گوید به کار بریم؟چه کسی به خود اجازه می دهد این حکم را در مورد آنان که ارزشی برای آبروی مومنین قائل نیستند به کار برد؟هنوز فراموش نکرده ایم انواع اتهامات از قبیل شرب خمر،اعتیادو .... را که قبل از تشکیل دادگاه به مسعود بهنود نسبت دادند و از ابلاغ پیاپی آن در صدا و سیما دریغ نکردند و جالب آنکه بهنود از تمامی اتهامات تبرئه شد.کیست که این عمل را غیر دینی بداند؟مگر نه اینکه ریختن آبروی مومن چونان خراب کردن بیت الله الحرام است؟آنان که بی هیچ پروایی انواع افتراها را از تریبون نماز جمعه بر سید اصلاحات وارد می آوردند را به پیش نمازی عید فطرمان می پذیریم اما........

و این کاریکاتوریسم دینی ایرانی است که همه ما بدان گرفتاریم.

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 2:16  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
داستان عالمان و حاکمان

سال تحصیلی حوزه های علمیه از امروز آغاز شد.در و دیوار قم آغشته است به کاغذ نوشته هایی که زمان برگزاری دروس حوزوی را اعلام می کند.(مکاسب از ابتدای بیع استاد احمد عابدی - صحن جوار حرم مطهر ساعت 7 صبح،خیارات -آیت الله موسوی اردبیلی مسجد اعظم ساعت 10 صبح و ...) کتاب فروشی ها نیز مملو از طلاب است و معدود طلبه ای را می بینی که کتابی در بغل نداشته باشد.

آیت الله مکارم شیرازی آغاز سال تحصیلی را اعلام کرد،بیانات آیت الله آمیخته بود از صغری و کبری هایی که همگی بر ترویج دانش حکایت می کرد و طلبه ها را امید به تحول عظیم علمی می داد و آنها را ترغیب به انقلاب علمی می کرد.آیت الله البته از به کاربردن واژه رنسانس علمی اسلامی که گفتمان غالب رحیم پور ازغدی است پرهیز می کرد اما فحوای همان ایده را ترغیب می نمود.

 

گردهم‌آیی طلاب و فضلای خراسان جنوبی1387/02/20

سخنان آیت الله اما سویه های دیگری نیز داشت.

"حوزه علمیه همواره پشتوانه و حامی نظام اسلامی بوده و به این حمایت خویش مفتخر است".

این سخنانی بود که امروز از زبان مرجعیت عالم تشیع ایراد شد و نه تنها حساسیتی نیافرید که حتی بارها از صدا و سیما پخش شد.

به یاد می آورم از همان اوان نوجوانی بارها و بارها از کلام بزرگان شنوده ام که عالمان دین را از دیدار حاکمان پرهیز می دادند و رحمت می بردند بر حاکمی که به دیدن عالمی رود و چه ناپسند می داشتند عالمی را که به درگاه حاکمان روند.

گویند ابوالحسن خرقانی که نماد شفقت طلبی بر خلق بود را گفتند که حاکم شهر خواهد که تو را بیند ،ابوالحسن وقعی ننهاد،آنگاه که فرمان روای شهر بر وی فرود آمد، حتی از جای خویش بر نخواست ، تا اینکه حاکم نزد وی نشست و از وی طلب دانش نمود و خواست که در جرگه صوفیان در آید،ابوالحسن این احوال حاکم را که دید برخاست و او را در آغوش گرفت و احترام بسیار نهاد. ابو الحسن را گفتند این رفتار دوگانه شیخ از چه روی بود؟گفت ابتدا از در حکومت گری بر من وارد شدی ، که مرا با حاکمان کاری نیست، سپس به طلب دانش با من سخن گفتی که شایسته بود تو را ملاطفت کنم .

باری سخن عالمان و حاکمان سخن مکررشنیدنی و باز شنیدنی است اما از آن روز که دیانت ما به سیاست آمیخته شد، اخلاقیات ما نیز در لفافه ای از سیاست آرمید.امروز حوزه های علمیه نه تنها از حکومت و سیاست تبری نمی جویند که حتی به پشتوانی رسمی آن نیز بر خاسته اند و این گره خوردن عمل حاکمان به تئوریهای عالمان آفات شومی به همراه دارد که آیت الله نیز بدان اذعان می کند.آیت الله مکارم شیرازی در بخش دیگری از سخنان خود تاسف می برد بر حوزه های شهرستانها که روز به روز از تعداد طلاب آن کاسته می شود و اقبالی به سوی حوزه ها نمی شود.آیت الله البته به چاره جوییهای بعید نظر افکند و از مراجع و روحانیون بر جسته خواست تا به شهر های خود باز گردند و بر رونق علمی حوزه ها بیفزایند اما و هزار اما غافلند از اینکه سیاست طلبی است که حکمت اندوزی را از حوزه ها ستانده است.

امروز حتی ارتزاق اقتصادی حوزه ها نیز به وجوهات مراجع بسنده نیست، بلکه از دولت اسلامی که حامی آن هستند نیز کسب روزی می کنند و این آفتی است که حوزه ها را به وابستگی به نظامات سیاسی کشانده است.

سالها پیش علی شریعتی از "اسلام منهای رو حانیت" سخن گفت و امید آن می برد که شریعت سهله سمحه را بی هیچ واسطه در یابد.آرزوی وی بر نیامد و به تعبیر عبدالکریم سروش "روحانیت منهای اسلام" به وجود آمد.امروز دغدغه روشن فکران ما "روحانیت منهای سیاست" است و بیم آن داریم که مبادا روزی آرزوی "سیاست منهای روحانیت" داشته باشیم.

|+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 16:9  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
همچون سحر از عطر اذان  سرشاری      انگار لب تو را خدا بوسیده است

 

شصت و نهمین سال تولد نگین انگشتری آواز ایران به نکویی باد.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 14:25  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نسیم وصل
صداهای الغوث بلند است و شام کرامت پروردگار گسترده است تا بندگان را پرواز دهد. سر به زانوی تعبد نهاده ام و با خویشتن نجوا می کنم، بار الها بندگانت نیمه شب بر آستان حضرتت آمده اند و دق الباب می کنند تا مگر شام قدرشان مقدر گردد ، صورتی گریان آورده اند تا سیرتی شادان به ارمغان برند و از مواجید آن ارتزاقی یک ساله کنند و چه دردناک است اگر جام تهیمان را لبریز نگردانی .

اما بندگانت به شوق کرامت تو بر آستان آمده اند و اگر تو خود ، آنها را اذن نمی دادی مگر جسارت بردن نامت کسی را بودی ؟

اذکرونی اگر نفرمودی            زهره نام او که را بودی ؟

 

باری ، خوان کرامتت گسترده است و بندگان را جرعه جرعه می نوشانی، و توبه دنبال بهانه ای تا بندگان را جنت موعود نصیب کنی ، گاه بر نیمه شعبان امیدمان می دهی و گاه به لیلة الرغائب ، گاه از بنده ات می خواهی تا ایام البیض را قدر بداند وبه جانب حق شتابد و گاه در رمضان .

بحر کرامت تو چنان است که ابو الحسن خرقانی گوید شبی ندایی از آسمان شنیدم که می گفت ای بوالحسن ، آیا خواهی پرده تو بر خلق بر افکنم تا سنگسارت کنند ؟ من پاسخ دادم پروردگارا آیا تو خواهی که از کرامتت با خلق سخن گویم تا دیگر کسی اطاعتت نکند ؟ صدایی شنیدم که می گفت نه از تو نه از من !

و دیگر از واصلان و مقربان درگاه گوید ، حدیثی شنودم که می گفت پروردگار، بندگان را به بهانه خوردن طعام در سحر گاهان بیدار می کند تا به فرشتگان گوید ببینید بنده من به شوق عبادت من سحرگاهان به پا خواسته است . آنگاه که بنده من مشغول خوردن طعام است و لب بر هم میزند ، فرشتگان را گویم بنده مرا بنگرید که ذکر من گوید . گویند رحمت حضرت عزت را اگر صد بدانیم، تنها یکی از آن رحمت بر خلق افکنده شده و با همان یک رحمت است که بندگان بر هم مهر می ورزند و مادر از کودک خود مراقبت می کند ، بارها شنوده ایم که در قبال بیان چند صلوات و یا ذکر خاصی ، در آن دنیا نعمات وافری را نصیب خواهید بود و این را برخلاف رأی اولوالباب دانسته ایم که مگر می شود با بیان چند کلمه چنین نعمات کثیری را نصیب بود ؟ اما این عیب از ماست که خالق را با خلق مقایسه کرده ایم و از کرامت او غافلیم. .

حضرت عزت را حکمت بر آن است تا بهانه جوید و بندگان رابه بحر عظیم کرامتش واصل کند و نسیم وصل را بر او بچشاند ، پس ما نیز بهانه ای فراهم آوریم و قرآن را به سر نهیم و سرشک از دیده جاری کنیم و حضرتش را بخوانیم که بک یا الله ....بک یا الله .... بک یا الله...

|+| نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 17:9  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin