ساعت 8:30 بامداد روز چهارشنبه 18 تیر ماه مرز ناقوره در فلسطین اشغالی شاهد صحنه تبادل اسرإ میان حزب الله لبنان و اسرائیل است . از سال 1991 این نهمین مرحله تبادل اسرإ میان گروههای درگیر است . اما در این مرحله حزب الله این تبادل را پیروزی عظیمی برای خویش خوانده و آنرا" وعده صادق" نامیده است و علت آن نیز باز پس گیری تمامی اسیران در بند است که در میان آنها سمیرقنطار نیز حضور دارد .

سمیرقنطار مبارزی لبنانی است که 30 سال پیش به اسارت نیروهای رژیم صهیونیستی در می آید و به 4 بار حبس ابد محکوم می شود چرا که به تعبیر خاخام های یهودی "دستش به خون یهود آلوده است". اما وی در همان بدو اسارت گفته بود که عمر صهیونیستها آنقدر نیست که من تا ابد در حبس باشم . سید حسن نصر الله چند سالی است که بر آزادی وی تاکید میکند . پس از جنگ سی وسه روزه نیز تا آستانه آزادی وی پیش رفتند اما در لحظات پایانی ، رژیم صهیونیستی از آزادی وی سر باز زد .
صدا و سیمای ایران و همچنین روزنامه کیهان از سمیرقنطار همواره به عنوان فردی از افراد حزب الله نام می بردند و به این امر تاکید دارند که وی از نخستین اسیران حزب الله است و تاکید سید حسن نصرالله نیز بدین سبب است که نخستین در بند از اعضای حزب الله را آزاد کند.
با نگاهی به تاریخ دستگیری قنطار می توان این امر را دریافت که وی 2 سال قبل از شکل گیری حزب الله اسیر شده است.
قنطار زمانی دستگیر می شود که تنها حلقه های محفلی و جسته و گریخته ای که توسط امام موسی صدر و سید حسین فضل الله به صورت جلسات سخنرانی ایجاد می شده است. و 2 سال بعد بود که با هجوم اسرائیل به اراضی لبنان لزوم تشکیل یک تشکیلات منظم علیه دولت اشغال گر احساس میشود و حزب الله لبنان با هدف مقابله با رژیم صهیونیستی ایجاد می شود لذا سمیر در آن موعد نه از اعضای حزب الله بوده و نه اساسأ حزب الهی شکل گرفته بود. او در سال 1978 به اسارت اسرائیل در می آید در حالی که حزب الله لبنان در سال 1980 شکل گرفته است.
وی فردی کمونیست بوده است و هدف از حمله وی به مواضع اسرائیل قاعدتأ نمی توانسته با انگیزه ای دینی صورت گرفته باشد اما صدا و سیمای ایران( و لاجرم دستگاه دیپلماسی کشور) از همان ابتدا که زمزمه هایی مبنی بر آزاد سازی وی از زبان سید حسن نصر الله شنیده می شد می کوشید تا وی را از سران و اعضای حزب الله معرفی کند و جامه ای دینی بر عمل وی بپوشاند . غافل از اینکه سید حسن آنقدر به عالم سیاست آگاه است آنقدر نواندیش است ، آنقدر دل نگران اسلام و لبنان است و آنقدر می داند که راز موفقیت او نه تنها تاکید بر احقاق حق مسلمین و شیعیان لبنان است که با انگشت نهادن بر آزادی فردی کمونیست می تواند خیل عظیمی از مدافعان لبنان را با خود همنوا سازد .
نصرالله گرچه از صلابت و استواری اسلامی در مقابل دشمنان سخن می گوید اما آنقدر نیز به رأفت اسلامی التفات دارد که برای آزادسازی تنها اسیران حزب الله نیند یشد . در زبان نصرالله خودی و غیرخودی وجود ندارد ، مبارزی کمونیست نیز برای او خودی محسوب می شود.
رهبر جنبش حزب الله حتی در تشکیل دولت وحدت ملی - که گرچه تمامأ به پشتوانه جنبش حزب الله به سرانجام می رسد- اما خود این جنبش به داشتن تنها یک وزیر در کابینه (وزیر کار ) قناعت می کند تا روحیه دیگر خواهی و تکثرگرایی نصرالله بیشتر آشکار شود.
با این اندیشه است که تمام عملیاتهای حزب الله "عملیات رضوان" و تمام وعده های آن "وعده صادق" خواهد بود و این است رمز موفقیت حزب الله. کاش حاکمان ما نیز این را در یابند.
در جدال مبارک جدید و قدیم ، آن گوهری که بیش از همه قدر دیده و بر صدر نشسته "زبان " است . زبان واسط میان آدمیان در طول قرون و اعصار بوده و همواره به گونه ای رخ نموده است . متجددان چنان این مقوله را فربهی بخشیده اند که حتی پاره ای فیلسوفان را "فیلسوفان زبانی " می نامند . و از آن جمله است لودویگ ویتگنشتاین ، فیلسوف اتریشی –انگلیسی که به فیلسوف "تحلیل زبانی " شهره است .
گوهر عظیم زبان گاه جلوه ای نکو یافته و گاه در پرده ای از اوهام مستتر گشته و گاه دلها ربوده و جانها شکافته است.
زبان گویای عارفان از آن قبیل زبانهایی است که هر گاه بیان شده ، چنان لطافتی افزوده و چنان فربهی آفریده است که گاه جان افراد را نشانه رفته است و از هستی دنیوی پرواز داده . از آن جمله است جملات رابعه عدویه این عارفه مسلمان ، گویند بر خلاف صوفیه که در زیباییهای جهان ، جمال حق را مطالعه می کردند ، وی به زیباییهای جهان ظاهری بی اعتنا بوده .یک شب بهاری خادمه اش او را بیرون خواند و گفت بیرون بیا تا آثارخدا بینی ، رابعه جواب داد که" تو به درون آی تا خدا بینی " و یا در جای دگر از او پرسیدند حضرت عزت را دوست می داری ؟ گفت دارم . گفتند شیطان را دشمن داری ؟ گفت نه . گفتند چرا؟ گفت "از محبت رحمان پروای عداوت شیطان ندارم " و یا بشر حافی را گویند تمام عمر با پای برهنه می گشت و سبب آن بود که وقتی از کسی میخی خواست تا به کفش خویش بکوبد ، آن مرد دریغ داشت وی کفش خویش را به دور افکند تا به جهت آن محتاج خلق نباشد و از آن پس همه عمر پای برهنه بود . گویند پرسیدندش که چرا کفش در پای نکنی ؟
گفت" حق تعالی می گوید زمین را بساط شما گردانیدم و بر بساط پادشاهان ادب نبود که با کفش رفتن"
از جمله گویند کسی با بشر حافی مشاورت می کرد که دو هزار درم دارم حلال، می خواهم که به حج شوم . گفت اگر رضای خدا خواهی آنرا به یتیم ده و پا در وام مسلمانی خرج کن ، آن مرد گفت که رغبت حج بیشتر دارم . بشر گفت:" از اینکه این مالها نه از وجه نیکو به دست آورده ای تا به ناوجوه خرج نکنی قرار نگیری"
در همین مضمون روایت کرده اند که قصابی بوده که بره ای خفه شده را به زعفران آراسته و با نان سفید پوشانده بود تا به جماعت ابو سعید بخوراند،اصحاب بو سعید خواستند که بره را پاره کنند و بخورند ، شیخ گفت : نخواهم که دست دراز کنید سپس فرمود که درب خانقاه باز کنید . سگان در افتادند و بخوردند ، جماعت بر بو سعید خورده آوردند که اصحاب جمله گرسنه اند ، این چه بود که شیخ کرد ؟ قصاب فریاد برآورد و بر دست و پای شیخ افتاد و گریستن گرفت . شیخ را گفتند تو چه دانستی؟ گفت:" سگک نفس عظیم رغبت می کرد ، حقیقت شد که جز مردار نیست" .
و آورده اند که معروف کرخی روزه داشت و روز نزدیک به آخر بود ، سقایی ازنزد اومی گذشت و فریاد می کرد ، خدا رحمت کند کسی را که آب بنوشد آب بگرفت و بنوشید و روزه بشکست ، گفتندش مگر روزه دار نبودی گفت :"چرا، لیکن به دعا رغبت کردم ".
زبان گویای عارفان گاه چنان لطافتی و تحولی در فرد آفریده و چرخشی جگر سوز را در زندگی حاصل آورده است . و از آن جمله اند مولانا جلال الدین ، ابراهیم ادهم ، غزالی که همگی از تاثیر کلام و جمله ای به وجد آمده اند و آتش در خرمن زندگی خویش زده اند ، در احوال مولانا گویند روزی وی بر لب جویی نشسته بود و روایت احوال متقدمین از بزرگان می نوشت ، شمس تبریزی بر او گذر کرد گفت چه می کنی ای درویش؟ مولانا پاسخ داد ، روایت احوال بزرگان می کنم . گفت:"چنان باش که از تو روایت کنند "، مولانا تا چندین روز از بهجت سخن شمس بر خود می پیچید و سر انجام گام در طریق عرفان نهاد.
گاه عارف عظمت مواجهه با حقیقت محض را نداشته و عنان از کف داده و به شطح گویی پرداخته است.
در وصف حال حلاج گویند ، چیزی بروی کشف شد که طاقت آن نداشت ، آوازی از وی بر آمد که "انا الحق" جانش نیاز آن کلمه شد و از خود برست.
گاه عظمت لطایف عرفانی چنان بوده که جان مخاطب را نشانه رفته است و این را در خطبه همام و در کلام مولی علی"ع" می توان یافت .
باری زبان گویای عارفان ، زبان حقیقت محض است که اگر جامه ای از لطافت بر آن پوشانده نشود ، جانها را به آتش کشد.