دهمین سال هجرت است. محمد "ص" عزم بیت الله الحرام دارد تا آخرین آداب سلوک نبوی را به امتش بیاموزد.خیل مشتاقان حضرتش به شوق هم رکابی او،جامه دران به هم قطارانش می پیوندند.مهاجرین و انصار که همواره یار غار این دردانه هستی اند از گوشه گوشه ممالک اسلامی به امید کسب مواجید رحمانی به حضرت می پیوندند تا شریک الاذواق این بشیر الهی گردند.
روح نبی اما گویی عزم پریدن دارد.کالبد جسمانی اش را دیگر توان همراهی با فربهی روحانی اش نیست.وقت آن است که بار هجرت را اینبار نه در مکانی دنیوی ، که به معدن رحمتی الهی سپارد تا از پلیدی دوران رخت بربندد و امانت جانش را تقدیم جانان کند ، اما امانت رسالت را چه خواهد کرد؟آن را وانهد تا نزاع امتش را شاهد باشد؟اما او که حتی به جانشینی نوجوانی در غیابش رضایت داده است تا مگر امت را بدون رهبر رها نکرده باشد چگونه می تواند احسن الامم را به نزاعهای عافیت سوز حوالت دهد؟
ایها القوم الصالح، پالان شتران را به هم بر آرید تا قدوم اسوه رسولان را میزبانی کند و دستان آن پارسای عدالت را به نشانه ولایت بر بلندای غدیر به اهتزاز آورد.
باری،علی "ع" به حکم "من کنت مولی فهذا علی مولی"ولایت ظاهری امت را نیز عهده دار گردید (1) تا صلاح بشریت را دریابد و دستان پلید مظلمت را از دامان امت محمد "ص" کوتاه کند . او به مقام احسن "مولی" نائل آمده است تا ریسمان بندگی غیر الهی را از پای صالحان بزداید.
کیست مولی آنکه آزادت کند بند رقیت ز پایت بر کند
اینک علی (ع) است که باید مولای زمان باشد اما جفای دوران را نیز استقبال کند.اوست که باید عالمانه و عاشقانه رو در روی عالمان متهتک و جاهلانه متنسک قد علم کند(2) مولی علی "ع" است که باید بر فتنه های ناکثین، بی پروایی قاسطین و جهالت مارقین شمشیر عدالت بر افروزد.
.او باید خاری به چشم و استخوانی در گلو داشته باشد و دم فرو بندد و بانگی بر نیاورد تا رسالت محمد "ص" را بی ثمر ننهاده باشد.مولایمان باید فراق زهرای اطهر را به جان نهد تا دیگر در قبال جفای امت مرهم نهی نیابد و با نخلستان و چاههای کوفه درد دل گوید.
چنان زخمی بر دل دارد که در کوتاهترین رویایی که پیامبر را می بیند ، از امتش بر وی شکایت می کند.(3)
وچنین است میراث ولایت و عدالت او."ولایتت مبارک باد یا مولا".
1-بر اساس مبانی عرفانی ،ولایت همواره متعلق به ولی زمان است که گاه ظاهر شود و گاه مکتوم ماند.
2- در روایتی آمده است که پیغمبر فرمودند دو گروه کمر مرا شکستند ، یکی عالمان متهتک (دانایان بی پروا) و دیگری جاهلان متنسک(جاهلان دینی نما).
3- مولی علی روایت می کند که روزی در رویایی پیامبر را دیدم که به سمتم می آمد ناگاه اشک مهلتم نداد و سر به شانه پیامبر نهادم و گریستم و از جفای امتش بر وی شکایت کردم. پیامبر دستی بر رویم کشید و گفت یاعلی نفرینشان کن. و من گفتم خدایا بهتر از این قوم را نصیب من کن و بدتر از من را نصیب آنها.
رسول جعفریان،تاریخ نگار اسلام چندی پیش مقاله ای در سایت تابناک به چاپ رسانده و در آن بر اندیشه های تغییر یافته یکی از روشن فکران دینی معاصر خورده وارد آورده است.ایشان در این مقاله با بررسی کتاب "جهاد در اسلام" اثر محمد مجتهد شبستری، بر انند تا تغییر در نگرش نویسنده این کتاب را بیان دارند و اذعان دارند که روحانیی که سابقا حکم به جهاد مسلحانه علیه معاندان اسلام می داده چه طور شده است که _به تعبیر ایشان_ صد و هشتاد درجه از این اندیشه گردش می کنند و به دامان تئوریهای غربی پناهنده می شوند؟
در جای دیگری از مقاله آمده است که این چنین افرادی (مجتهد شبستری) چگونه می توانند در مقابل انان که دل به اندیشه هایشان داده اند پاسخگو باشند. افرادی که سابقا اسلام را در تفسیری مجاهدانه از ایشان می شنودند و دل بدان بسته بودند چگونه می توانند به یکباره تفسیر و موضع خویش را از اسلام تغییر دهند و به جانب دیگر گرایش یابند؟
در باب سخنان جناب جعفریان نکاتی به نظر می رسد که اختصارا بیان می گردد.
اولا،جای شگفتی است که جناب جعفریان هر چند فرزند مکتب حوزوی هستند اما به عنوان یک مدرس دانشگاه بدین نکته التفات ندارند که عرصه پژوهش و تحقیق میدان آزمون و خطاهاست ، هر آنکس که به وادی پژوهش گام نهاد ،نمی بایست با پاسخی از پیش ساخته به جولانگاه پرچالش تحقیق وارد شود .میدان تحقیق مکانی است برای برخورد تضارب آراء و در این میدان هیچ اندیشه ای از پیش برنده نیست.چگونه می توان دست به پژوهش زد اما پاسخ آن را از قبل در آستین نهان داشت؟ آنکس که جسارت تفحص و تحقیق را می یابد ،بایستی شجاعت مواجهه با حقیقت را نیز داشته باشد هرچند بر خلاف رای سابق او باشد.
ثانیا،جناب مجتهد شبستری همواره به رسالت پژوهشگری خویش وفادار مانده . آنجا که لباس روحانیت را نمادی از کسب حقیقت تام یافته ،آن را به کناری نهاده تا روحیه پژوهشگری و جستجوگری حقیقت را همواره در خویش زنده نگه دارد.شبستری در مصاحبه ای که با نشریه مدرسه انجام داده چنین می گوید"تصور کردم امروز لباس روحانیت به عنوان نمادی از کسب حقیقت و هم آغوشی با حقیقت در جامعه ما شناخته می شود،لذا این لباس را به کناری نهادم تا جستجوگری خویش در راه کسب حقیقت را همچنان ادامه دهم و دست خویش را به طلب کسب حقیقت همواره دراز دارم".
ثالثا،امروز دیگر دورانی نیست که اندیشه ای مقبول عام افتد و هیچ خورده ای بر آن نباشد.فیلسوفان در شان فلسفه های خویش چنین می گویند که یک تئوری و یا فلسفه علمی چونان ساختمان پر شکوهی است که بر روی باتلاقی بنا شده است و به مرور فرو می رود، لذا دوران اندیشه جهاد محوری اسلام نیز دیگر به سر آمده است .امروز جهاد در عرصه دانش ،اقتضای اسلام ناب است. امروز تفاسیر ما از اسلام است که می بایست با زمانه مطابقت کند تا آنرا همچنان شکوهمند و دلربا برای جهانیان به ارمغان آورد.
رابعا ،بارها از شبستری شنیده ایم که می گوید دوران اتوریته ها به سر آمده است .امروز دیگر دلبستن به اندیشه ها و شخصیتها،خلاف رای اولوالالباب است،لذا افرادی که به اندیشه شبستری دل بسته اند اولا می بایست از سغبه شدن(شیفته شدن) و دل بستن به اندیشه یک متفکر بپرهیزند .ثانیا به مدت اعتبار هر اندیشه ای نیز التفات یابند.آیا اندیشه و کلام شریعتی همانگونه که در دهه 50 شوری به پا می کرد ،امروز نیز برای پیروانش گیرایی و کشش دارد؟
جناب جعفریان ،روشن اندیشی معاصر نه خود را شیفته اندیشه ای می کند تا با نابودی آن نابود گردد و نه خویش را هم آغوش همیشگی حقیقت می بیند که از دوری آن هراسناک باشد.ملاک روشن فکری جستجوگری حقیقت است که اگر بر بنای دین استوار گردد(روشن فکری دینی)لمعات دلربایی فزاید.کاش حوزویان نیز آنرا جدی بگیرند.
سالهاست از تابستان گرم خاورمیانه بوی خون به مشام میرسد. گاه صدای انفجار از بغداد و کربلا به گوش می رسد و گاه نوار غزه و بلندیهای جولان صدای مهیب نامهربانی را تداعی می کند.گاه گروهک اخوان المسلمین پاکستان آرامش منطقه را نشانه می رود و گاه طالبان در افغانستان ، آسایش کودکان افغانی را هدف قرار می دهد و جالب آنکه نطفه این نا امنی ها نیز در فصل تابستان بنا شد،آنجا که دست پلید ترور دامان امریکاییها را نیز در 11 سپتامبر (20 شهریور) گرفت و برجهای دو قلو را نشانه رفت.و چه حادثه ای عظیم تر از این تا بوش پسر ، جسارت را به نهایت رساند و از هلال شیعی (نظریه ولی رضا نصر) بیم برد و خاورمیانه را میدانی برای حفظ امنیت خویش قرار دهد (نظریه "هنری کسینجر" و "فرید زکریا").
اما امسال گویی آب سردی بر آتش افروزیهای منطقه فشانده خواهد شد.جنبش حماس که مدتها به منطقه کوچک غزه پناه آورده و کرانه باختری را به محمود عباس و جنبش فتح واگذار کرده و سرسختانه در مقابل تمامی تحریمهای اسرائیلیان ایستاده تا روزاروز وضعیت اسف بارتری را شاهد باشد ،به وساطت حسنی مبارک (رئیس جمهور مصر) داوطلبانه آتش بس اعلام کرده و از موضع انعطاف ناپدیری سابق خویش قدری عدول کرده است.
از دیگر سو نیروهای حزب الله لبنان نیز به تبادل اسرا با اسرائیل به توافق رسیده است،و این پیروزی عظیمی برای سید حسن نصر الله و هم قطارانش می باشد و این نکته ای است که ایهود اولمرت(نخست وزیر اسرائیل) نیز بدان اذعان کرده و این تبادل اسرا را پیروزی بزرگی برای نیروهای حزب الله خوانده است.
اما لبنان نیز که مدتها دچار درگیریهای داخلی بود با تشکیل دولت وحدت ملی به ریاست میشل سلیمان می رود که ثبات لازم را به دست آورد(هر چند اختلافات داخلی جناح حاکم(14 مارس)اندکی این روند را با تاخیر مواجه کرده است.)مدتها بود که جنگ داخلی و در گیریهای درونی نیروهای ملقب به 14 مارس(ولید جنبلاط،سعد حریری،فواد سنیوره)با جریان 8 مارس(حزب الله و متحدانش)باعث درگیری ونا آرامیهای خونین در لبنان شده بود،اما با نافرمانی صوری که حزب الله در فرودگاه جنوب لبنان به پا کرد باعث شد تا رئیس عظیم الجثه قطری،پا به میدان نهد و تمامی نزاعها را در نشست دوحه به پایان رساند.
درگیریهای خونین عراق نیز گویی رو به افول است.پیمان نامه امنیتی که به پیشنهاد نوری مالکی تدوین شده تا حیطه اختیارات نیروهای امریکایی را در عراق مشخص کند ،علی رغم مخالفتهایی که برخی احزاب با آن می کنندمی رود که به امضاء طرفین برسد. (تنها جنبش مقتدی صدر به مخالفت با آن برخاسته است و سایر احزاب به موافقت تام و یا مشروط رضایت داده اند،حتی مجلس اعلای اسلامی عراق که بر بنیان آرمانهای ایران سامان یافته نیز از موافقت مشروط آن سخن می گویند. )
همگی این موارد تنها یک نکته را بیان می کند و آن اینکه خاورمیانه امسال تابستان سردی را تجربه خواهد کرد.
"ایشان ملت مسلمان و حزب اللهی را چنین خطاب قرار داده که (ممکن است شما اشتباه کنید و من راه صواب در پیش گرفته باشم) یعنی رئیس جمهور یک کشور اسلامی امت مسلمان را به خطای در رفتار و اندیشه خوانده است.و این اگر از رئیس مملکتی دیگر پذیرفتنی باشد از رئیس مملکتی اسلامی هرگز پذیرفتنی نیست."
این سخنانی است که آیت الله خامنه ای در اولین مجلس شورای اسلامی در بیان بی کفایتی سیاسی ابوالحسن بنی صدر بیان می دارد. سالها از آن واقعه گذشته و ایران اسلامی روئسای متعددی را به خویشتن دیده است .اما تنها مرغ شوم بی کفایتی بر شانه های اولین رئیس آن نشسته است و دیگران را درس عبرتی شده تا دگر گام در مسیر ظلمانی او ننهند . اما مگر این مسیر چه بود و ره به کجا می برد و بنی صدر چه کرده بود که چنین از مسند اعلای خویش فرو کشیده شد؟
چنین گویند که هر گاه ملل مظلومه ، تحت حیطه حاکمان ،از نعمتی یا منفعتی محروم مانند و یا اذن بهره مندی از خواسته ای همگانی از آنها ستانده شود ،دست به شورشی عظیم علیه حاکمان زنند و این را انقلاب نامند.
این انقلابها گاه صبغه ای اقتصادی می یابد ،همان که مارکسیسم و لنینیسم بر
آن بودند و بر احقیت طبقه کارگر حکم کردند تا علیه نظام بورژوازی سر به طغیان بر آورند و کارگران را بر مسند نشانند.گاه انقلابی سیاسی است مانند انکه در فرانسه بود و ثمرات مبارک جهانی را به همراه داشت. و گاه انقلابی دینی است مانند آنکه در بهمن ماه 57 ایران به وقوع پیوست .
انقلاب ایران پشتوانه ای دینی داشت و از مطالبات دینی مردم حکایت می کرد و بر
ان بود تا حقوق پایمال شده دینی مردم را باز ستاند و این را رهبر این انقلاب به نیکی دریافته بود و بارها در سخنانش برآن تاکید می کرد .بارها از او شنیدیم که می
گفت " برای شکم قیام نکرده ایم تا با گرسنگی از این انقلاب روی بگردانیم."
این چنین نظاماتی که صبغه ای دینی می یابند به مرور ائدئولوژی مستحکمی به گرد خویش می تنند و حصن حصینی می سازند تا کوچکترین ضربه ای به دامانشان نفوذ نکند .انقلاب ایران نیز چنین بود .
سالهای اول انقلاب است ، هنوز طفل نوپای انقلاب استحکام لازم را بدست نیاورده ، هنوز مجالی برای عرض اندام مخالفان وجود دارد ، هنوز کیانوری و طبری اذن ورود به صدا و سیما را دارند، هنوز مرحوم بهشتی به تعبیر مهندس بازرگان، به طوفان پس از نوح نرسیده است و حکم به ولایت مطلقه فقیه نداده است ، ودر مجموع تضارب آراء به قوت برقرار است . اما رفته رفته با فربهی و استحکام پایه های انقلاب ،دیوار حائل حاکمان نیز عظمت می یابد ، دیگر نام دگر اندیشان را بردن هم از صدا و سیما ، ذنب لا یغفر است.دیگرممیزیها دامان بانیان خود این انقلاب را نیز گرفته است تا جایی که برخی آثار بنیان گذار این انقلاب (کتاب مخزن الاسرار اثر امام خمینی) و حتی پاره ای نوشته های بزرگترین تئوریسین دینی حاکمان (مرحوم مطهری)(کتاب اقتصاد اسلامی اثر مرتضی مطهری) نیز اجازه چاپ نمی یابد.
باری جدار عظیم انقلابی شکل گرفته است و تفسیری فقاهتی از دین در آن آرمیده است.دیگر،حاکمان ، خود برگزیدگان دینند.
انقلاب دینی ایران بر بنیان عقیده سامان یافت و بنای خویش را تا رسیدن به ثریا بر آن استوار ساخت و دیگر امور از قبیل اقتصاد،فرهنگ و سیاست را ریزه خواران نعمت پر نقمت عقیده دانست. لذا بنی صدر در این نظام محکوم است چرا که بر عقیده مسلمین خورده وارد آورده و آنها را به جانب خطا خوانده است اما دیگرانی که گر چه بر معیشت مسلمین ناتوانند اما بر عقیدت آنها انگشت تاکید نهاده اند لاجرم مقبولند و مسرور.واینچنین است که آیت الله احمد جنتی در نماز جمعه این هفته تهران امت مسلمان را به صبر دعوت می کند و این را توصیه ای الهی می داند و چنین خطاب می کند که " گر چه مشکلات اقتصادی و معیشتی روز به روز بیشتر می شود اما می بایست صبور بود و میدان را خالی نگذاشت."
در چنین پارادایمی است که رئیس جمهور فعلی نیز دیگر بیم آن ندارد که از سوی سران علییه مملکتی مواخذه شود چرا که عقیدت را گرامی داشته هر چند بر معیشت ناتوان مانده است.