تبليغاتX
نگارستان
نگارستان
در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم---کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم
از قم تا تهران
 بار دیگر شنبه رسیده است و بایستی عزم سفر به جانب تهران کنم .به میدان هفتاد و دو تن قم می روم تا مرکبی بجویم . باز هم صداهایی که مسافر تهران می جوید بلند است. اما امروز صدایی دیگر نیز در میان بانگهای تهران به گوش می رسد، حرم مطهر

اندکی تامل می کنم ،باری سالگرد ارتحال امام است. اعتنایی نمی کنم و به دنبال مرکبی مناسب می گردم تا خود را هر چه سریعتر به تهران برسانم. در این میان مینی بوسی وارد میدان می شود و افراد کثیری را پیاده می کند که همگی ظاهری دینی دارند. یکی پرچم به دست دارد دیگری تمثال امام را در آغوش گرفته . توجهم را جلب می کند و به تماشایشان می ایستم. فرد مسنی که به ظاهر پیر این گروه است کلاهی سبز رنگ بر سر و پرچمی سرخ در بغل دارد که با شعار "لبیک یا خامنه ای"آراسته است.

نامش سید حیدر است. گویی همگی قصد عزیمت به حرم امام را دارند اما نه سوار بر ماشین که با پای پیاده. سید حیدر همه دوستان و زائران را به گرد خودجمع می کند.نمی دانم که چه می گویند اما به یکباره همگی صلوات بلندی می فرستند که توجه همگان را به خود جلب می کنند.همگی به خط می شوند و عزم سفر به سمت حرم می کنند.

ساعت را نگاه می کنم ، دیر شده است به کلاس اولم نمی رسم. بهتر است با اتوبوس بروم. سوار بر اتوبوس می شوم .صندلیی خالی را می بینم و بی درنگ بر آن می نشینم و به صحنه ای که سید حیدر و هم قطارانش در میدان ایجاد کردند می اندیشم .

بارها از تلوزیون دیده و شنیده بودم که زائران از حرم تا حرم را با پای پیاده پیموده اند اما تا به حال اینقدر ذهنم را مشغول نکرده بود. گرمای خرداد ماه ؟ سید حیدر هم عصا زنان؟

اتوبوس راه می افتد، سید حیدر و دوستانش را می بینم که تازه در ابتدای مسیرند. سیل عظیمی از افکار، ذهنم را مشغول می کند.

این همه مسافت را در گرما برای چه می پیمایند؟ به امید ثواب؟ مگر این همه مشقت ثوابی به همراه دارد؟ مگر مولا علی (ع) بارها ما را از این امور نهی نکرد؟ آنجا که مردم شهر انبار را حتی از استقبال خویش باز داشت و فرمود در این کارها جز مشقت هیچ چیز نهفته نیست.

با خود می گویم سید حیدر و دوستانش در قم ساکنند و مکتب قم هم نماد تفکر فقهی و فقه یعنی ظاهری آراسته به دین داشتن. فقه بر ظاهر ما حکم می کند و نه بر باطن ، سید حیدر در قم آموخته است که ظاهری دینی داشته باشد هرچند امید معنویتی از کار خود نبرد. به ناگاه صحنه ای از فیلم درخت گلابی مهرجویی در ذهنم ترسیم می شود، مریم ، معشوقه اصلی داستان ، رضا را نهیب می دهد که تار عنکبوتی را که بر روی درختی تنیده شده است از بین نبرد، و این نماد آن بود که هر کسی در این دنیا برای خود زندگی می کند و نبایستی به نابودی آن حکم کرد.سید حیدر هم در این عالم برای خود زندگی می کند و تفکراتی دارد، مرا چه به تفتیش عقاید. اما دگر بار می اندیشم که در همان فیلم درخت گلابی هم از شیفته دیگران شدن نهی کرده بود.آنجا که توده ای ها مردم را به خیابانها می کشاندند و خود به گوشه ای امن آرمیده بودند،باری همواره در تحولات سیاسی ، زیر دستان و پیروان نهضتند که آسیب می بینند. امروز کیانوری و همفکرانش ازسران حزب توده کجایند تا بازماندگان و زندگی باختگان تفکراتشان را ببینند؟ سرامدان تفکر منافقین نیز امروز محافل عشرت گسترده اند اما پیروانشان را وانهاده اند. پیروانی که زندگی خویش را به تفکر رجویها سپردند و بر چوبه های دار شدند.

باری،بازی سیاسی ،ابتدا پیروان خویش را می بلعد.به حرم نزدیک شده ایم ، محشری برپاست.

سید حیدر اما همچنان در راه است. او ایمان خویش را از قم به ارث برده و آن را با پای پیاده به تهران می اورد تا به سیاست حاکمان تقدیم کند.

و من همچنان در فکر عمل اویم و اینک به این می اندیشم که آیا سید حیدر پیاده به قم باز خواهد گشت؟

|+| نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 23:24  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوم خرداد
مانده ویرانه ای از آن همه آبادیها

شیونی مانده از آن هلهله ها، شادیها

راه ایران همه تاریکی و من می طلبم

همتی از مدد " دوم خردادیها ".

سالروز حماسه دوم خرداد ۷۶ خجسته باد.

|+| نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 15:21  توسط  سید هادی طباطبایی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin