قطاری دیدم که سیاست می برد. و چه خالی می رفت.(سهراب سپهری)
پس از شیخ علی تهرانی،قاسم شعله سعدی،محسن سازگارا،اکبر گنجی و احمد قابل ، اینک نوبت محمد ملکی است که انتقادات صریحی را به جانب آیت الله خامنه ای روانه سازد.انتقاداتی که گاه با برخورد مقتدرانه و انقلابی حاکمان مواجه شده و منتقدین را به جلای از وطن خوانده است.
اینبار اما کسی به جمع منتقدین پیوسته که مدعی است، خود از درس آموزن و همفکران رهبر انقلاب بوده است ، وگلایه از زمانه می برد که " چه شده است، معلمی که سالها در مکتبش عدالت علی (ع) آموخته بودیم و مشق سیره نبوی می کردیم ، امروز کمربه طرد منتقدین و مخالفین بسته و کوچکترین رفتار خلاف میل خویش را بر نمی تابد."
در این باب نکاتی به نظر می رسد که غفلت از آن باعث نگارش چنین نامه ای شده است.
1- ما در دورانی به سر می بریم که غلبه تفکر ماکیاول در تار و پود آن تنیده است و مخالفین این تفکر نیز گر چه در شعارهای خویش قصد عدول از این نظریات را دارند بی شک در اعمال سیاسی خویش گریز و گزیری از آن ندارند.
به یاد آورید بیانات رهبر انقلاب، آیت الله خمینی را که بر دشمنی با حاکمیت عربستان تاکید داشت و بر آن بود که "اگر با صدام نیز آشتی کنیم ، با عربستان چنین نخواهیم کرد" اما سالها پس از مرگ وی ،هاشمی رفسنجانی بود که در نماز جمعه تهران حسرت دوری از ارتباط با عربستان را می خورد و می گفت ، ای کاش اندکی زودتر به فکر ارتباط با این سرزمین اسلامی افتاده بودیم. پس بدانیم که گر چه می توان بر شعارها و اصولی خدشه ناپذیر تاکید کرد اما بی شک در عمل چاره ای جز اعمال تغییر و تحول در این سیاستها را نداریم.
2- تروتسکی در مقاله بسیار مهمی از ادب قدرت سخن گفته بود. وی بر آن بود که تمامی انقلابها و نهضتهای مردمی بوجود آمده ، همواره با رسیدن به قدرت از ادبیات سابق خویش عدول کرده اند و گرچه پیش از دست یابی به قدرت زبان حال و گویای جوامع خویش بوده اند، اما با کسب قدرت این گفتمان جای خویش را به ادبیات سلطانی داده است. در همین باب به یاد آورید "فیدل کاسترو" رهبر انقلاب کوبا را که با کسب قدرت،امروز به دیکتاتوری نظامی محضی دچار شده است.
3- انقلاب ایران در راستای دست یابی به نظامی اسلامی شکل گرفت. شما را بار دیگر ارجاع می دهم به سخنان عظیم ترین روحانی ایران که در اوایل شکل گیری نهال نو پای انقلاب،منتقدین و به تعبیری براندازان نظام را هشدار داده بود که " شما که می دانید حکم برانداز نظام اسلامی چقدر سنگین است ، چرا اقدام به چنین عملی می کنید؟" آیا آیت الله خمینی این حکم را برای نظام شاهنشاهی - که خود از منتقدین و براندازان آن بود - نیز می پسندید؟ این را بدانیم که داعیه داران جدایی دین از سیاست همواره پروای چنین اعمالی را از حاکمان داشته اند که حکم به جدایی این دو مقوله فربه داده اند.آنجایی که آیت الله خلخالی به پشتوانه حاکمیتی دینی و الهی چنین می گوید" که حتی غذا دادن به مجرمین در بند حرام است" جز به پشتوانه این تفکر نا مبارک نمی توان چنین حکمی را صادر کرد.
باری آقای ملکی،سیاسیون ما نیز پشتوانه دینی و الهی بر اعمال خویش می نهند و این سم مهلکی است که می تواند هر جامعه ای را به ظلمی عالم سوز مبتلا کند.مگر یهودیان اسرائیل نمی گوید که ارض مقدس را از غیر یهودیان پاک می کنیم تا منجی عالمیان شویم؟ مگر هیتلر، نمی خواست موجودات پست زمین را از بین ببرد تا ازنابودی نسل انسانی جلوگیری کند و کوره های آدم سوزی خویش را خدمت به بشریت بداند؟
جناب آقای ملکی ،حکومت گری - خواه الهی باشد یا غیر الهی -ادب مقام خود را دارد که نمی توان آنرا با گفتمان پیش از قدرت قیاس کرد . پیش از قدرت است که نغمه های دلنشین مکتب قم به گوش می رسد، ادب قدرت صداهای گوش خراش حاکمیت تهران را می طلبد.
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش