روزنامه دوباره منتشر شده شرق در شماره 856 خود ، مقاله ای به قلم تقی رحمانی _ از اعضای ملی مذهبی _ به چاپ رسانده با عنوان " مرز کجاست " . رحمانی در این مقاله کوشیده است مرز میان اصلاح طلبی و روی گردانی از این مسیر که وی آنرا فرصت طلبی می نامد و از سوی دیگر مرز میان رادیکالیسم و تغییر موضع نسبت به آن که توهم نامیده شده را بکاود. ........
چالشهای فکری متفکرین ایرانی همواره درخششهایی را در خود نهفته است که با برخورد آراء ، برقهایی از آن می جهد و سر لوحه ای می شود در راهبری و پیشبرد جریانهای روشنفکری و اصلاح طلبی.
بررسی و کاوش این نظریات فریضه ای است لازم ، که هیچ جامعه ای را از کاویدن آن چاره نیست. ما نیز می کوشیم اندیشه دو تن از این متفکران ، که از امتناع تفکر در ایران سخن رانده اند را بررسی کنیم. .......
بیست و هشتمین سالگرد شهادت فرزانه شهید "مرتضی مطهری " بهانه ای است برای سخنرانی رحیم پور ازغدی در حسینیه ارشاد تا بکاود یکی از مهمترین اندیشه های آن سلطان قلم را.
سخنران ابتدائا از موضوعی که بر گزیده سخن می راند و بر این باور است که پس از کش و قوسهای فراوان بحث روشنفکری دینی از دید مطهری را برگزیده است.وی بر این نکته تاکید می کند که این موضوع انصافا می تواند مورد بد فهمی قرار گیرد ،لذا بارها چنین می گوید که.........
پرده بگردان و بزن ساز نو هین که رسید از فلک آواز نو
روح آدمی خواهد که از کمون به در آید وبانگی بر آورد . سر درون ،گاه به هنر تجلی کند و نمایان سازد آنچه را که اندوخته و ارزانی دارد آنچه را که آموخته.
هنر که گوهری است بی غرض ،گاه به لطافت موسیقی عجین گردد و رخ بنماید و خروش و ولوله درون را به ساز و دهل حوالت دهد و گاه سکون و طیب درون را به دف و نی همساز کند.آنچه بر دستان هنرمند جاری است نه تنها بروز روح اوست که نماد برآمدن فرهنگ و سنتی است که در آن پرورش یافته.
لطیف ترین هنر موسیقی است و ممدوح ترین سنت و فرهنگ ،عرفان.پس آن زمان که...........
بر اساس سنت حسنه اي كه گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي بنا نهاده ،هر هفته در روز سه شنبه جلسه اي به پاست و يكي از اساتيد گروه _ ويا مدعو از طرف گروه_ به ايراد سخنراني در باب يكي از مسائل فلسفي مي پردازد.
جلسه اين هفته كه به موضوع (نمودهاي كلامي و قرآني انكار عليت توسط اشاعره) اختصاص داده شده بود توسط دكتر سيد صدرالدين طاهري ايراد گرديد.
دكتر طاهري در ابتداي بحث ، ضرورت طرح اين موضوع را در قالب چهار عنوان مطرح كرد...........
اين مقاله به مناسبت فراغت از تحصيل دوره كارشناسي و به پاس زحمات اساتيد گرانقدري نگارش يافت كه مرا رسم معرفت اندوزي آموختند .امروز به مناسبت روز معلم در اين صفحه قرار مي دهم.
«بسمالله الرحمن الرحيم))
خطاب گواراي خداوندي جان مصطفي(ص) را به لرزه ميافكند.
اقراء باسم ربك الذي خلق. خلقالانسان من علق. اقرا و ربك الاكرم. الذي علم بالقلم.
محمد(ص)امر به خواندن شد. و قلم لفظي مبارك. عرشنشينان وجود نبياكرم را به سر چشمه وحي متصل ميكنند. تا طالبان علم به فراخور پيمانه خويش جرعه نوش شراب طهور الهي گردند. حسرت كام جويي از معرفت لايزالش راه همواره در خاطر ميسرشتهايم تا مگر برقي از منزل او را به ارمغان آوريم. اما اين پري روي مستور هيچگاه نقاب از رخ در نميكشيد مگر با كليد علم و معرفت.
در راه دستيابي بدين كيمياي سعادت ما كوه همتان و دريادلاني را برگزيديم كه .........
مسئله حجاب كه امروزه آنرا با پیشوند معضل مي خوانند موضوعي است كه در هر محفلي مي توان رد پايي از اين بحث را يافت . به جاست كه ما نيز اندكي بكاويم اين مشكله جامعه امروزينمان را، تا در يابيم اين معضل از چه روي نشات گرفت و به چه سان احساسات را برانگيخت و حاكمان را به ستوه آورد تا غبار نشسته بر دامان اين كشور را بزدايند.
مي كوشيم در اين بحث از منظري كه ........
شوپنهاور بر اين باور است كه تا وقتي آدمي داراي اراده است، ذاتي شرور را در اختيار دارد كه شرارت از او لاينفك است . براي جدايي از خودخواهي و اين اراده شوم بايد چاره اي انديشيد تا از اين مكافات رهايي جست . وي سه راهكار را به عنوان عوامل رهايي بخش از اراده شر پيش مي نهد و جهانيان را بدان فرا مي خواند. .......
امروز که این مطلب را می نگارم اندکی از جوشش را پس از سالها در دانشگاه نظاره کردم.
نشریه "فصل نو" که تحت حمایت انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی است در مقابل برخوردهای نا بخردانه با بد حجابی گویا کاریکاتوری چاپ می کند تا پس از انتشار آن به جرگه نشریات توقیف شده بپیوندد. بسیج دانشجویی را بهانه ای آمده است تا تجمعی چند ده نفری .......
تقريري ازديدگاه فيلسوف آلماني سده نوزدهم (آرتور شوپنهاور) بيان داريم و فلسفه او را در بيان نگرش نوميدانه به زندگي اختصارا بكاويم و نشان دهيم كه به چه سان " فلسفه بدبيني" سامان گرفت.
بيان شوپنهاور از آنجا آغاز مي شود كه ايمانوئل كانت بنيان فلسفي خويش را به پايان مي برد. بر اساس نگرش فيلسوف بدبين ما ........
خواهم كه شكوه آرم آنان را كه حيات ادب پارسي را به مماتي بدل كردندي و چادري قيري بر متون و حكمت پارسي افكندي و به دعوي لوازم تجدد بناي عظيم سخن پارسي را به كلبه اي حقير بدل كردندي كه روزاروز از روشني بكاهد و به ظلمت افزايد و اين نكته را به فراموشي سپردندي كه روشني آفتاب را نور چراغي حاجت نبودي. ......